عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفتهاند
عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفتهاند عاشقی را مایهٔ بی اعتباری گفتهاند کوه محنت بر دلم نه منتت بر جان من…
عشق میفرمایدم مستغنی از دیدار باش
عشق میفرمایدم مستغنی از دیدار باش چند گه با یار بودی، چند گه بی یار باش شوق میگوید که آسان نیست بی او زیستن صبر…
عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مردهایم
عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مردهایم گرم کن هنگامهٔ دیگر که ما افسردهایم گر همه مرهم شوی ما را نباشی سودمند کز تو پر…
عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد
عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد سر زنجیر گیرد و ز در عقلم درون آرد من و رد و قبول بزم سلطانی که…
غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد
غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد نه عاشق بلهوس باشد که از آزار بگریزد ببر، گر بلبلی درد سر بیهوده از گلشن که گوید…
غم هجوم آورده میدانم که زارم میکشد
غم هجوم آورده میدانم که زارم میکشد وین غم دیگر که دور از روی یارم میکشد میکشد صد بار هر ساعت من بد روز را…
غمزهٔ او حشر فتنه به هر جا ببرد
غمزهٔ او حشر فتنه به هر جا ببرد عافیت را همه اسباب به یغما ببرد صبر ما پنجه مومیست چوعشق آرد زور پنجه گر ساخته…
قدر اهل درد صاحب درد میداند که چیست
قدر اهل درد صاحب درد میداند که چیست مرد صاحب درد، درد مرد، میداند که چیست هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ما…
فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن
فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن سر کوی قناعت گیر تا باشی فراغت کن به چندین گنج رنج و محنت عالم نمیارزد چرا…
قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هست
قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هست خوبی و فرخندگی جمله در این فال هست حال نکو بگذرد، بخت مددها کند طالع خود دیدهام،…





