دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمیداند
دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمیداند چراغی را که این آتش بود مردن نمیداند دلی دارم که هر چندش بیازاری نیازارد نه دل سنگست…
دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم
دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم هنوز وقت نیامد که بگذری ز گناهم کرشمهای که نکاهد ز حسن اگر بنوازی به لطف گاه…
دور از چمن وصل یکی مرغ اسیرم
دور از چمن وصل یکی مرغ اسیرم ترسم که شوی غافل و در دام بمیرم خواهم که شوم ازنظر لطف تو غایب هر چند که…
دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود
دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود چشم پر عربدهاش بر سر ناز آمده بود چشمش از ظاهر حالم خبری میپرسید غمزهاش نیز به…
دوش اندک شکوهای از یار میبایست کرد
دوش اندک شکوهای از یار میبایست کرد و ز پی آن گریهای بسیار میبایست کرد حال خود گر عرض میکردم به این سوز و گداز…
دوش پر عربدهای بود و نه آنست امروز
دوش پر عربدهای بود و نه آنست امروز نگهش قاصد سد لطف نهانست امروز حسنش آنست ولی خود نه همانست بلی بودی آفت دل ،…
دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود
دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود تیغ در دست تغافل سخت بی زنهار بود رفتن و ناآمدن سهل است با خود خوش…
دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود
دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود تا به روزم چشم بر بام و در آن خانه بود دی که میمد ز…
دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم
دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم در گوشهٔ باغی می نابی نکشیدیم چون سبزه قدم بر لب جویی ننهادیم چون لاله قدح بر لب آبی نکشیدیم…
راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما را
راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما را این چشم کجا بود ز تو، دیدهٔ ما را سنگی نفتد این طرف از گوشهٔ آن بام…





