خوش صیدِ غافلی به سر تیر آمدهست
خوش صیدِ غافلی به سر تیر آمدهست زه کن کمانِ ناز که نخجیر آمدهست روزی به کارِ تیغِ تو آید نگاه دار این گردنی که…
خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد ورنه ز دست تست مرا سد هزار داد شد یارِ غیر و داد قرار جفا به ما…
خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم ده
خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم ده نشان اینچنین بختی کجا یابم نشانم ده نثاری خواهم ای جان آفرین شایستهٔ پایش پر از…
خوشست آن مه به اغیار آزمودم
خوشست آن مه به اغیار آزمودم به من خوش نیست بسیار آزمودم همان خوردم فریب وعدهٔ تو ترا با آنکه سد بار آزمودم ز تو…
خونخواره راهی میروم تا خود به پایان کی رسد
خونخواره راهی میروم تا خود به پایان کی رسد پایی که این ره سر کند دیگر به دامان کی رسد سهل است کار پای من…
دارد که چون تو پادشهی بندهات شوم
دارد که چون تو پادشهی بندهات شوم قربان اختلاط فریبندهات شوم بیعانهٔ هزار غلام است خندهات سد بار بندهٔ لب پر خندهات شوم سد کس…
خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را
خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را چون قد خود بلند کن پایهٔ قدر ناز را عشوه پرست من بیا، می زده مست…
در آغاز محبت گر وفا کردی چه میکردم
در آغاز محبت گر وفا کردی چه میکردم دل من برده بنیاد جفا کردی چه میکردم هنوزم مبتلا نا کرده کشت از تیغ استغنا دلم…
در آن دیار که هجران بود حیات نباشد
در آن دیار که هجران بود حیات نباشد اساس زندگی خضر را ثبات نباشد منادی است ز هجران که هر که بندی شد ز بند…
در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه
در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه به من کم میکنی لطفی که داری این زمان یا نه گمان دارند خلقی…





