چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم طبیبم گفت درمانی ندارد درد…
چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم
چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم به نزدیکش روم سد بار و باز از شرم برگردم من بد روز را آن…
چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم
چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم رسد روزی که قدر من بداند حالیا رفتم بر آن بودم که در راه وفایش…
چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود
چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود بر دل و جان ناز را چندین تقاضایی چه بود در تصرف چون نمیآورد حسنت…
چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود
چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود که سرگذشت فراق تو بر زبانم بود شد آتش جگرم پیش مردمان روشن ز خون…
چون طفل اشک پرده در راز نیستم
چون طفل اشک پرده در راز نیستم از من مپوش راز که غماز نیستم در انتظار اینکه مگر خواندم شبی یک شب نشد که گوش…
چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی
چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی غم بر نتابد بیش ازین باید تن فرمودگی نی نالهای نزدیک لب نی گریهای در دل گره…
خرم دل آن کس که ز بستان تو آید
خرم دل آن کس که ز بستان تو آید گل در بغل از گشت گلستان تو آید ما با لب تفسیده ره بادیه رفتیم خوش…
خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را
خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را سوخت عشق خانه سوز اول متاع خانه را خواه آتش گوی و خواهی قرب، معنی واحد…
چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را
چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را ای مسلمانان نمیدانم گناه خویش را ای که پرسی موجب این نالههای دلخراش سینهام بشکاف تا…





