تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ،…
ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست
ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست جان فدایش که به خون ریختن من برخاست میکشیدند ملایک همه چون سرمه به چشم…
تن اگر نبود ز نزدکان چو شد گو دور باش
تن اگر نبود ز نزدکان چو شد گو دور باش دیده در وصل است پا از بزم گو مهجور باش در نگاهی کان به هر…
تند سویم به غضب دید که برخیز و برو
تند سویم به غضب دید که برخیز و برو خسکم در ته پا ریخت که بگریز و برو چیست گفتم گنهم دست به خنجر زد…
تو پاک دامن نوگلی من بلبل نالان تو
تو پاک دامن نوگلی من بلبل نالان تو پاک از همه آلایشی عشق من و دامان تو زینسان متاز ای سنگدل ترسم بلغزد توسنت کز…
تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست
تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست طاقت و صبر مرا حوصلهٔ خواری هست با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکشد کز من…
تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد
تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد تنک شراب ستم ظرف این شراب ندارد چه دیدهای و درین چیست مصلحت که نگاهت تمام…
تو زمن پرس قدر روز وصال
تو زمن پرس قدر روز وصال تشنه داند که چیست آب زلال ذوق آن جستن از قفس ناگاه من شناسم نه مرغ فارغ بال میتوان…
تو منکری ولیک به من مهربانیت
تو منکری ولیک به من مهربانیت میبارد از ادای نگاهِ نهانیت میرم به ملتفت نشدنهای ساخته و آن طرزِ بازدیدن و تقریبدانیت یک خم شدن…
تو و هر روز و بزم عشرت خویش
تو و هر روز و بزم عشرت خویش من و شبها و کنج محنت خویش منم با محنت روی زمین خوش نگه دار آسمان گو…





