به استغنات میرم سرو استغنا بلند من
به استغنات میرم سرو استغنا بلند من که خوش راضیست از تو جان استغنا پسند من سرت گردم به رقص آور دلم را گرم سویم…
به تنگ آمد دلم یک خنجرِ کاری طمع دارد
به تنگ آمد دلم یک خنجرِ کاری طمع دارد از آن مژگانِ قتال اینقدر یاری طمع دارد نهاده ست از نکویانش بسی غمهای ناخورده از…
به جور، ترک محبت خلاف عادت ماست
به جور، ترک محبت خلاف عادت ماست وفا مصاحب دیرینهٔ محبت ماست تو و خلاف مروت خدا نگه دارد به ما جفای تو از بخت…
به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن
به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن حیات خضر خواهی فکر آب زندگانی کن ز اهل نشأه حرفی یاد دارم جان من…
به راز عشق زبان در میان نمیباشد
به راز عشق زبان در میان نمیباشد زبان ببند که آنجا بیان نمیباشد میان عاشق و معشوق یک کرشمه بس است بیان حال به کام…
به دل دیرین بنایی بود کندم
به دل دیرین بنایی بود کندم به جای او ز نو طرحی فکندم خریدارانه چشمی دید سویم نگفت اما هنوز از چون و چندم قبولی…
به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ
به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ ز هجر دائمی ایمن ز وصل جاودان فارغ بلند و پست و هجر و وصل یکسان ساخته…
به زیرِ لب حدیثِ تلخ کـآن بیدادگر دارد
به زیرِ لب حدیثِ تلخ کـآن بیدادگر دارد بود زهری که بهرِ کشتنِ ما در شکر دارد بلای هجر و دردِ اشتیاقِ پیرِ کنعانی کسی…
به طوف کعبه من خاکسار خواهم رفت
به طوف کعبه من خاکسار خواهم رفت ولی به یاد سر کوی یار خواهم رفت اگر به باغ روم بهر دیدن گل و سرو به…
به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکند
به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکند مرا به لطف نهان تو بد گمان نکند تو خود مرا چه کنی لیک چشم را فرمای…





