برزن ای دل دامن کوشش که کاری کردهام
برزن ای دل دامن کوشش که کاری کردهام باز خود را هرزه گرد رهگذاری کردهام گشته پایم راز دار طول و عرض کوچهای چشم را…
برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم
برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم اگر چو باد روی تند همچو گرد بیایم هزار مرحله دورم فکند چرخ ز کویت…
بست زبان شکوه ام لب به سخن گشادنش
بست زبان شکوه ام لب به سخن گشادنش عذر عتاب گفتن و وعدهٔ وصل دادنش بود جهان جهان فریب از پی جان مضطرب آمدن و…
بسیار گرم پیش منه در هلاک ما
بسیار گرم پیش منه در هلاک ما اندیشه کن ز حال دل دردناک ما زهر ندامتیست که بردیم زیر خاک این سبزهای که سر زده…
بسته بر فتراک و میپرسد که صیاد تو کیست
بسته بر فتراک و میپرسد که صیاد تو کیست تیغ خون آلود خود دارد که جلاد تو کیست ساختی کارم به یک پرسش که در…
بکش زارم چه دایم حرف از آزار میگویی
بکش زارم چه دایم حرف از آزار میگویی تو خود آزار من کن از چه با اغیار میگویی رقیبان صد سخن گویند و یک یک…
بگذران دانسته از ما گر ادایی سر زدهست
بگذران دانسته از ما گر ادایی سر زدهست بوده نادانسته گر از ما خطایی سر زدهست آخر ای صاحب متاعِ حسن این دشنام چیست در…
بگذشت دورِ یوسف و دورانِ حُسنِ تو ست
بگذشت دورِ یوسف و دورانِ حُسنِ تو ست هر مصرِ دل که هست به فرمانِ حسنِ تو ست بسیار سر به کنگرهٔ عشق بستهاند آنجا…
بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش
بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش جذبهای خواهم که از هم بگسلانم بند خویش عشق خونخوار است با بیگانه و خویشش چه…
به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم
به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم سگ وفای خود و بندهٔ محبت خویشم سزای خدمت شایسته است لطف چه منت ز خدمتم خجل…





