بازم زبان شکر به جنبش درآمدست

بازم زبان شکر به جنبش درآمدست نیشکر امید ز باغم بر آمدست آن دولتی که می‌طلبیدیم در به در پرسیده راه خانه و خود بر…

Continue Reading...

بازم غم بیهوده به همخانگی آمد

بازم غم بیهوده به همخانگی آمد عشق آمد و با نشأهٔ دیوانگی آمد ای عقل همانا که نداری خبر از عشق بگریز که او دشمن…

Continue Reading...

باغ ترا نظارگیانی که دیده‌اند

باغ ترا نظارگیانی که دیده‌اند گفتند سبزه های خوشش بر دمیده‌اند در بوستان حسن تو گل بر سر گلست در بسته بوده‌ای و گلش را…

Continue Reading...

بتان که اهل تعلق به قید شان بندند

بتان که اهل تعلق به قید شان بندند غریب سخت دلی چند سست پیوندند تهیهٔ سبب گریه‌های چون زهر است شکر فشانی اینان که در…

Continue Reading...

بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم

بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم دل جنیبت کش و جان غاشیه‌دارش سازم خواهم این سینه پر از جوهر جانهای نفیس که…

Continue Reading...

بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه

بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه روم به شهر دگر چون هلال اول ماه به سبزی سر خوان کسی نیارم دست کنم قناعت…

Continue Reading...

بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا

بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا جز دود دل که بست نفس بر نفس مرا من سر زنم به سنگ و تو ساغر زنی…

Continue Reading...

بر قول مدعی مکش ای فتنه‌گر مرا

بر قول مدعی مکش ای فتنه‌گر مرا گر می‌کشی بکش به گناه دگر مرا پیشت به قدر غیر مرا اعتبار نیست بی اعتبار کرده فلک…

Continue Reading...

بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش

بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش تا چو من افتاده‌ای نا گه بگیرد دامنش مرغ فارغ بال بودم در هوای عافیت از کمین…

Continue Reading...

بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست

بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست گر خدا صبری دهد اندیشه کاریم هست صبر در می‌بندند اما نیستم ایمن ز شوق خانهٔ پر رخنهٔ…

Continue Reading...