میآیم و از شرم چنان میافتم
میآیم و از شرم چنان میافتم کز زندگی خود به گمان میافتم بی تو غم دل به صد زبان میگویم چون روی تو بینم از…
یک رنج تحمل کنی از صد برهی
یک رنج تحمل کنی از صد برهی چون نیک شوی ز صحبت بد برهی چون نفس تو با تو هیچکس را بد نیست فارغ شوی…
هر گه که قدح پر از می ناب شود
هر گه که قدح پر از می ناب شود از عکس می ناب چو عناب شود آبش لب یار میبرد نیست عجب با لعل گر…
هجران دیدیم و درد هجران دیدیم
هجران دیدیم و درد هجران دیدیم دردی که نداشت هیچ درمان دیدیم چون روز وصال قصه کوتاه کنیم شبهای دراز دردمندان دیدیم
وصلت ندهم ز دست اگر جان بدهم
وصلت ندهم ز دست اگر جان بدهم کی وصل تو را به ملک خاقان بدهم جانا دلم آتشکده غم بادا گر خاک درت به آب…
یک جوهر روشن است جان من و تو
یک جوهر روشن است جان من و تو آگه نشود کس ز نهان من و تو ای دوست میان من و تو فرقی نیست حیفیم…
هر گه که گذر کنم بر آب صافی
هر گه که گذر کنم بر آب صافی وز شوق نظر کنم در آب صافی چندان گریم که آب صافی گردد از خون دو چشم…
ابر است و اعتدال هوای خزانی است
ابر است و اعتدال هوای خزانی است ساقی بیا که وقت می ارغوانی است در زیر ابر ساغر خورشید شد نهان روز قدح کشیدن و…
آتش به جگر زان رخ افروخته دارم
آتش به جگر زان رخ افروخته دارم وین گریهٔ تلخ از جگرسوخته دارم گفتی تو چه اندوختهای ز آتش دوری این داغ که بر جان…
ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست
ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست بر سینه چنان خورد که از جوشن جان جست این چشم چه بود آه که ناگاه گشودی…





