ما را به امید زندگانی بگذشت
ما را به امید زندگانی بگذشت دور از رویت دور جوانی بگذشت با این همه تازه رو و خوش میباشم کاخر عمرم به مهربانی بگذشت
معشوق ز ذوق باده گلناری
معشوق ز ذوق باده گلناری در ساخته بود دوش با بیداری ز اشکم بر او شیشه حدیثی میراند میداد دران حدیث شمعش یاری
معشوقه به گرمابه شبی با ما بود
معشوقه به گرمابه شبی با ما بود ما را ز فروغ چهره خورشید نمود گِل بر سر گُل میزد و من میگفتم خورشید به گِل…
معشوق من امشبی وفایی دارد
معشوق من امشبی وفایی دارد کارم ز وصال او نوایی دارد ای صبح دمی نفس مزن بهر خدا کآیینه طبع من صفایی دارد
منگر تو بدان که ما به تن مختصریم
منگر تو بدان که ما به تن مختصریم هر چند که کوتهیم عالی نظریم اینها همه صندوق پر از کرباسند ما حقه سربسته لعل و…
مولانا قطبالدین عتیقی راست
مولانا قطبالدین عتیقی راست تا چند بود دل به ریا پروردن در باده نهم سر پس از این تا گردن تا تو برهی ز غیبت…
نی حال دلم یکان یکان میگوید
نی حال دلم یکان یکان میگوید وان راز که داشتم نهان میگوید رازی که به صد زبان بیان نتوان کرد از نی بشنو که بی…
می بی لب تو طرب نمیافزاید
می بی لب تو طرب نمیافزاید خود بی لبت از شراب کاری ناید ماییم و شراب و سبزه و آب روان جز وصل تو آن…
میآمد و بر گلش پریشان سنبل
میآمد و بر گلش پریشان سنبل بر چهره عرق نشسته چون بر گل مل بر عارض همچو گل روان کرده گلاب وز نازکیش آب شده…
میلت به من ای یار موافق عجب است
میلت به من ای یار موافق عجب است مهرت به من ای نگار صادق عجب است عاشق دیدی در انتظار معشوق معشوق در انتظار عاشق…





