دیر است که با غم تو در ساختهام
دیر است که با غم تو در ساختهام پنهان ز تو با تو عشقها باختهام زان با تو نگفتهام که هرگز خود را شایسته خدمت…
رنج تو چو رنج خویش پنداشتهام
رنج تو چو رنج خویش پنداشتهام این هفته طرب ز یاد بگذاشتهام گفتی ز چه خاست درد چشم تو بگو من رنج تو را به…
زان عهد قدیم چون مرا یاد آید
زان عهد قدیم چون مرا یاد آید لذات جهان سر به سرم باد آید در انجمنی اگر حدیث تو رود از سینه دل خسته به…
زلفت که ز ماه تکیهگاهی دارد
زلفت که ز ماه تکیهگاهی دارد انصاف که خوش منصب و جاهی دارد بربود دلم چه یارمش گفت که او چون عارض تو پشت و…
زلفش سر کبر و سرفرازی دارد
زلفش سر کبر و سرفرازی دارد زان کشتن عاشقان به بازی دارد ای دل تو چه میشوی چنین در کارش کار سر زلف او درازی…
زنهار مبالغت مکن در هر باب
زنهار مبالغت مکن در هر باب در مذهب صاحب خرد این نیست صواب بر راحت معتدل مزیدی مطلب کز حرف زیاده میشود عذب عذاب
شد دوش میان ما حکایت آغاز
شد دوش میان ما حکایت آغاز از هر بن موییم برآمد آواز شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید شب را چه گنه حدیث…
عشق تو جوان است و جوان خواهد بود
عشق تو جوان است و جوان خواهد بود تا هست جهان جانِ جهان خواهد بود تا در دهن خلق زبان خواهد بود افسانه عشق در…
عشق تو که در دل آتش تیز افروخت
عشق تو که در دل آتش تیز افروخت دانم که به شمع سوختن او آموخت بر روی تو شمع همچو من عاشق شد ناگه نفسی…
عشق تو که سرمایه این درویش است
عشق تو که سرمایه این درویش است زاندازه هر هوسپرستی بیش است چیزیست که از ازل مرا در سر بود کاریست که تا ابد مرا…





