چون زرد شد از رنج گل رعنایت
چون زرد شد از رنج گل رعنایت شد رنج خجل ز روی شهرآرایت دانست که زو دردسری یافتهای افتاد کنون به عذر آن در پایت
چون نیست مجال روی و مویت دیدن
چون نیست مجال روی و مویت دیدن راضی شدهام به خاک کویت دیدن پر شد دو جهان ز حسن روی تو ولی اندازۀ چشم نیست…
چون دیدن آن سرو روان در خواب است
چون دیدن آن سرو روان در خواب است پس ذوق دل و راحت جان در خواب است در خواب چو روی دوست میشاید دید بیداری…
در بزم تو هر که ترک هستی نکند
در بزم تو هر که ترک هستی نکند از باده لبهای تو مستی نکند در مذهب عاشقی مسلمان نبود با روی تو هر که بتپرستی…
در آرزوی تو شمع را جان به لب است
در آرزوی تو شمع را جان به لب است زان مرده و سوخته چو من روز و شب است ای شمع رخ تو را دو…
در جواب مولانا قطبالدین عتیقی
در جواب مولانا قطبالدین عتیقی ای عادت تو به باده جان پروردن می خور که ملامتت نخواهم کردن می چون به لبت رسد ز شرم…
در صحبت شانه هست موی تو دریغ
در صحبت شانه هست موی تو دریغ با آینه اتفاق روی تو دریغ مگذار که باد بگذرد بر زلفت زیرا که به باد هست بوی…
در منزل او وقت خبر پرسیدن
در منزل او وقت خبر پرسیدن خون شد دلم از بانگ صدا بشنیدن گفتم که کجا توان مر او را دیدن گفتا که کجا توان…
دل وقت سماع بوی دلدار برد
دل وقت سماع بوی دلدار برد حالش به سراپرده اسرار برد این زمزمه مرکبیست تا روح ترا برگیرد و خوش به منزل یار برد
دوشش دیدم زلف بشولیده و مست
دوشش دیدم زلف بشولیده و مست می آمد و دستهای گل سرخ به دست چون دید مرا گفت رخ زیبایم دیدی که چگونه رونق گل…





