تبریز نکو و هر چه ز آنجاست نکوست
تبریز نکو و هر چه ز آنجاست نکوست مغزند و مپندار تو ایشان را پوست با طبع مخالفان موافق نشوند هرگز نشود فرشته با دیوان…
تا هر کست ای شانه نگیرد در دست
تا هر کست ای شانه نگیرد در دست کوتاه کن از دو زلف آن دلبر دست دست دگری شکافت ای شانه سرت تو زلف نگار…
تا کی رخ دل سوی گناه آوردن
تا کی رخ دل سوی گناه آوردن وان میغ سیاه پیش ماه آوردن تا چند ز آب سرخ در چشم خرد از بیخردی آب سیاه…
ترکم چو کمان ابروان کرد به زه
ترکم چو کمان ابروان کرد به زه تیر مژه انداخت از آن بر که و مه چون دید که موی خواهد آن ترک شکافت هندو…
تلخ است مذاق زندگانی بی تو
تلخ است مذاق زندگانی بی تو باد است حدیث شادمانی بی تو نتوان به زبان شرح فراقت دادن حالی است مرا چنان که دانی بی…
ترشی تو ولیک نکتهات شیرین است
ترشی تو ولیک نکتهات شیرین است یک نکته تو لایق صد تحسین است چون نکته شنیدم از دهانت گفتم درّی که ز کون خر بیفتد…
جان منی ای نگار و سلطان منی
جان منی ای نگار و سلطان منی سلطان منی ولی به فرمان منی هم سرو و روان هم مه تابان منی کوتاه کنم حدیث جانان…
جانا دهنت که هست چون چشمه نوش
جانا دهنت که هست چون چشمه نوش میآوردش ظلمت شب در آغوش آن پنبه پندار که در گوش تو بود پشم آمد و یکباره برون…
جهدی بنما تا بشناسی حق را
جهدی بنما تا بشناسی حق را کانجا نخرند غلغل و بقبق را از علم الهی که براق روح است جز استر زینی نرسد احمق را
چون خسته شد از منج لب شیرینت
چون خسته شد از منج لب شیرینت خونین شد از این غم دل صد مسکینت بازار عسل به لب چو بشکستی منج زد نیش ز…





