این سنگ که از آب روان می‌گردد

این سنگ که از آب روان می‌گردد پیوسته بسان آسمان می‌گردد نالان همه شب بسان بیماران است سرگردان‌تر ز عاشقان می‌گردد

Continue Reading...

اینت نرسد که بر تنم رشک بری

اینت نرسد که بر تنم رشک بری زیرا که بر او رشک برد ماه و پری ای روی تو برده آب گلبرگ طری سبحان الله…

Continue Reading...

با روی تو شمع برفروزد عجب است

با روی تو شمع برفروزد عجب است با حسن تو دیده برندوزد عجب است گفتی که ز شمع سوخت دستم ناگاه خورشید که از شمع…

Continue Reading...

با روی تو ننگرند عشاق به گل

با روی تو ننگرند عشاق به گل گل پیش تو نشمرند عشاق به گل روزی که وصالت نرسد ایشان را آن روز به سر برند…

Continue Reading...

با عشق تو دل چون محرم راز آمد

با عشق تو دل چون محرم راز آمد با دل در و دیوار در آواز آمد در اوج تو چون روح به پرواز آمد آواز…

Continue Reading...

با شمع چو گرم شد سر پروانه

با شمع چو گرم شد سر پروانه با شمع بسوخت خویشتن مردانه شد در سر شمع و شمع را شب همه شب از سوختن خویش…

Continue Reading...

باد سحری رقص‌کنان می‌آید

باد سحری رقص‌کنان می‌آید با مژده یار مهربان می‌آید برخیز که تا بر سر ره بنشینیم کآواز درای کاروان می‌آید

Continue Reading...

بادا چو کمان قامت اعدای تو کوز

بادا چو کمان قامت اعدای تو کوز پیچیده در او غم فراوان چون توز بر دشمن ناقصت مضاعف بادا اندوه تو بر دلم ز مکر…

Continue Reading...

بزم از رخت امشب آفتابی دارد

بزم از رخت امشب آفتابی دارد چشم تو به هر گوشه خرابی دارد لیکن ز لب تو کس نمی‌یابد کام جز جام که پیش لبت…

Continue Reading...

بنشسته بدیم ما دو شهباز به هم

بنشسته بدیم ما دو شهباز به هم کردیم به کوه و دشت پرواز بهم هر یک به رهی دگر برون افتادیم تا خود به کجا…

Continue Reading...