ای صبح که آهنگ به خونم داری
ای صبح که آهنگ به خونم داری از باد دل مرا چه میآزاری داری نفسی سردتر از یخ امشب تو زاده خورشید نهای پنداری
ای عاشق رخسار تو چون ما خیلی
ای عاشق رخسار تو چون ما خیلی خود نیست به عاشقان دلت را میلی کس نیست ز عاشقان به زندان لبت گر زان که لبت…
ای عرصه تبریز زیانت مرساد
ای عرصه تبریز زیانت مرساد آسیب زمان به مردمانت مرساد تو همچو تنی و جان و دل هر دو امام دردی به دل و غمی…
ای ماه چه قبهای ز قدرت عیوق
ای ماه چه قبهای ز قدرت عیوق اقبال چو عاشق است دادت معشوق خصم تو چو ناقص است دایم بادا در صرع و نقرس چو…
ای منزل دوست خوش هوایی داری
ای منزل دوست خوش هوایی داری فریاد که بوی آشنایی داری من خاک تو را چو سرمه در دیده کشم زیرا که نشان کف پایی…
ای نی تو نه همچو من پریشان حالی
ای نی تو نه همچو من پریشان حالی بی درد برین صفت چرا مینالی گیرم که منم ز غصهها مالامال آخر نه تو داری اندرونی…
ای نی که به ناله غم همیفرسایی
ای نی که به ناله غم همیفرسایی وز نغمه خوش طرب همیافزایی ببریدهای از شکر از آن مینالی وین طرفه که بی شکر شکر میخایی
این ملک به مالک گدا بازگذار
این ملک به مالک گدا بازگذار خود را به تو تسلیم و رضا بازگذار تاکی به چرا و چون دهی عمر به باد ای بنده…
ای هجر تو خون کرده جگر یاران را
ای هجر تو خون کرده جگر یاران را از وصل تو شادی دل غمخواران را چشمت که از اوست ملک حسن آبادان مستیست خراب کرده…
ای همنفسان شدست وصلم سپری
ای همنفسان شدست وصلم سپری وقت است که آغاز کنم نوحهگری در پرده شب دمی نوا یافته بود کارم ز لبت کرد سحر پردهدری





