مگر سنگین دل است و جان ندارد

مگر سنگین دل است و جان ندارد هر آن کس کاو چو تو جانان ندارد مبادا زنده در عالم دلی کاو به زلف کافرت ایمان…

Continue Reading...

مکن ای دوست ملامت من سودایی را

مکن ای دوست ملامت من سودایی را که تو روزی نکشیدی غم تنهایی را صبرم از دوست مفرمای که هرگز با هم اتفاقی نبود عشق…

Continue Reading...

من از دنیا و مافیها دل اندر نیکوان بستم

من از دنیا و مافیها دل اندر نیکوان بستم عجب دارم که بشکیبم ز روی خوب تا هستم مرا باید که در دستم بود زلف…

Continue Reading...

من به اومید تو از راه دراز آمده‌ام

من به اومید تو از راه دراز آمده‌ام ناز بگذار دمی چون به نیاز آمده‌ام رهروان را به شب تار دلیلی باید من به بوی…

Continue Reading...

می‌آمد و خلق شهر در پی

می‌آمد و خلق شهر در پی وز شرم روان ز عارضش خوی دزدیده به سوی من نظر کرد کز دوست مباش بی‌خبر هی در حال…

Continue Reading...

منتظر باشند شب‌ها عاشقان ناکرده خواب

منتظر باشند شب‌ها عاشقان ناکرده خواب تا برآید بامداد از شرق کویت آفتاب آفتابی می‌کند از مشرق رویت طلوع کز شعاع آن نیارد چشمهٔ خورشید…

Continue Reading...

میان ما و شما بود پیش از آن پیوند

میان ما و شما بود پیش از آن پیوند که جان علوی ما شد در این قفس در بند بجز دهان لطیفت که با نسیم…

Continue Reading...

نباتت بر لب شکّر برآمد

نباتت بر لب شکّر برآمد زمرد گرد یاقوتت درآمد ز گلبرگ تو سنبل سر برآورد زهی سنبل که از گل بر سر آمد رخت منشور…

Continue Reading...

می‌روی وز پی تو پیر و جوان می‌نگرند

می‌روی وز پی تو پیر و جوان می‌نگرند به تعجب همه در صورت جان می‌نگرند هست رویت گل خندان و جهانی مشتاق همچو بلبل به…

Continue Reading...

می‌کند بوی تو با باد صبا همراهی

می‌کند بوی تو با باد صبا همراهی خلق را می‌دهد از بوی بهشت آگاهی اثر کفر نماندی به جهان از رویت گر نکردی سر زلفت…

Continue Reading...