ماه ز مشرق طلوع کرد چو رویت تمام

ماه ز مشرق طلوع کرد چو رویت تمام نی که بود مه که زو مهر کند نور وام ماه فلک را قدی نیست چو سرو…

Continue Reading...

ماه‌رویان زلف مشکین را پریشان کرده‌اند

ماه‌رویان زلف مشکین را پریشان کرده‌اند عاشقان دنیی و دین در کار ایشان کرده‌اند نور صبح از پرده شب آشکارا می‌شود گر چه عارض را…

Continue Reading...

مباد دل ز هوای تو یک زمان خالی

مباد دل ز هوای تو یک زمان خالی که اعتبار ندارد تنی ز جان خالی همای عشق تو را هست آشیان دل من مباد سایه…

Continue Reading...

مرا چو نام لبت بر سر زبان آید

مرا چو نام لبت بر سر زبان آید ز ذوق آن سخنم آب در دهان آید در آن نفس که ز رویت حکایتی گویم ز…

Continue Reading...

مرا تویی ز جهان آرزوی جان ای دوست

مرا تویی ز جهان آرزوی جان ای دوست حیات بهر تو خواهم در این جهان ای دوست میان حلقه زلفت چو مرغ جان بنشست ندید…

Continue Reading...

مرا چو سرو نو باید به بوستان چه کنم

مرا چو سرو نو باید به بوستان چه کنم چو مست روی توام رنگ ارغوان چه کنم حکایتی که مرا بود با لب و دهنت…

Continue Reading...

مرا دماغ ز بویت هنوز مشکین است

مرا دماغ ز بویت هنوز مشکین است دهان من به حدیث لب تو شیرین است به باغ می‌کشدم آرزوی دیدارت چه جای برگ گل وارغوان…

Continue Reading...

مشتاب ساربان که مرا پای در گل است

مشتاب ساربان که مرا پای در گل است در گردنم ز حلقه زلفش سلاسل است تعجیل می‌کنی تو و پایم نمی‌رود بیرون شدن ز منزل…

Continue Reading...

معذورم اگر ورزم سودای چنین یاری

معذورم اگر ورزم سودای چنین یاری ای چشم ملامت‌گر بنگر به رخش باری خامی که بدین صورت در کار نمی‌آید او را نتوان گفتن جز…

Continue Reading...

ملامت می‌کند دشمن مرا در عشق ورزیدن

ملامت می‌کند دشمن مرا در عشق ورزیدن به چشم عاشقان باید جمال شاهدان دیدن نگردانند بدگویان مرا دور از نکورویان به آواز سگان نتوان ز…

Continue Reading...