غنچهٔ خندان فدا بادت چو بگشایی دهن
غنچهٔ خندان فدا بادت چو بگشایی دهن آب حیوان است یا لب جان شیرین یا سخن قامت سرو خرامان است یا بالای تو نه به…
فتنه از بالای تو بالا گرفت
فتنه از بالای تو بالا گرفت شهر از آن رفتار خوش غوغا گرفت صانع از روی تو شمعی برفروخت آتشی زان شمع در دلها گرفت…
فراق آن قد و قامت قیامت است قیامت
فراق آن قد و قامت قیامت است قیامت شکیب از آن لب شیرین غرامت است غرامت به خدمت تو رسیدن صباح روی تو دیدن سعادت…
قومی که ره به منزل خوبان همیبرند
قومی که ره به منزل خوبان همیبرند اقبال مایهایست که ایشان همیبرند جان میبرند تحفه به نزدیک یار خویش خرما به بصره، زیره به کرمان…
کجا روم که کمند تو میکشد بازم
کجا روم که کمند تو میکشد بازم ضرورت است که با دیگری نمیسازم چه میکنم به هوای دگر که مرغ توام بدین طرف به طرب…
کشم نقد جان را به بازار او
کشم نقد جان را به بازار او که این است شرط خریدار او به جان گر توان وصل او را خرید پر از جان شود…
کرد طلوع آفتاب خیز برون بر چراغ
کرد طلوع آفتاب خیز برون بر چراغ منزل ما ز آفتاب چون دل اهل صفاست فتنهٔ صورت شود گو دل لعبت پرست جان که به…
که می گوید که هست این صورت از گل
که می گوید که هست این صورت از گل همه لطفی همه جانی همه دل نه انسان گر ملک روی تو بیند شود حیران بر…
کو جوانی تا فدای عشق خوبان کردمی
کو جوانی تا فدای عشق خوبان کردمی بار دیگر عمر خود در کار ایشان کردمی کاشکی بر جای هر مویی دلی بودی مرا تا بر…
کیست کاین فتنه نشاند که تو میآغازی
کیست کاین فتنه نشاند که تو میآغازی کیست بر روی زمین کش تو نمیاندازی نیست در جمله جهان مثل تو صاحب حسنی چشم را گوی…





