زینهار ای دل گرت با عشق پیوندی بود

زینهار ای دل گرت با عشق پیوندی بود غیرتت باید که بر پای هوا بندی بود حسن روزافزون طلب، جاوید با وی عشق باز حسن…

Continue Reading...

زهی مقبل که شد پیش تو مقبول

زهی مقبل که شد پیش تو مقبول بود دایم به سودای تو مشغول گر از رویت نیابد عقل نوری ز بینایی شود جاوید معزول مثال…

Continue Reading...

ساقی همان به کامشبی در گردش آری جام را

ساقی همان به کامشبی در گردش آری جام را وز عکس می روشن کنی چون صبح صادق شام را می ده پیاپی تا شوم ز…

Continue Reading...

ساقیا بر سر جان بار گران است تنم

ساقیا بر سر جان بار گران است تنم باده ده باز رهان یک نفس از خویشتنم من از این هستی خود نیک به جان آمده‌ام…

Continue Reading...

سال‌ها باید که چون تو ماهی از دوران برآید

سال‌ها باید که چون تو ماهی از دوران برآید یا چو بالای تو سروی خوش زسروستان برآید در میان کفر زلفت نور ایمان می‌نماید پیش…

Continue Reading...

سر تا قدم به آب حیاتت سرشته‌اند

سر تا قدم به آب حیاتت سرشته‌اند دل‌ها مثال نقش تو بر جان نبشته‌اند گر زاهدان صومعه بینند صورتت عاشق شوند بر تو وگر خود…

Continue Reading...

سری دارم ز سودای تو سرمست

سری دارم ز سودای تو سرمست که با چشم تو آن را نسبتی هست به گوشم می‌رسد از هر زبانی که دیدم چشم مستش رفتم…

Continue Reading...

سعادتی که ز ناگه درآمدی ز درم

سعادتی که ز ناگه درآمدی ز درم خوش آمدی همه لطفی و مردمی و کرم منم که زان لب شیرین حدیث می‌شنوم منم که باز…

Continue Reading...

شب دراز که مانند زلف یار من است

شب دراز که مانند زلف یار من است چو زلف یار به دست است، کار کار من است ز روزگار همین یک دم است حاصل…

Continue Reading...

سلطان جان ز عالم علوی نگاه کرد

سلطان جان ز عالم علوی نگاه کرد بهر شکار روی بدین دامگاه کرد آمد به بند چار طبایع اسیر گشت بر خویش عیش عالم علوی…

Continue Reading...