دلم ز عهدۀ عشقت برون نمی‌آید

دلم ز عهدۀ عشقت برون نمی‌آید به جای هر سر مویی مرا دلی باید بهای هر سر مویت نهاده‌ام جانی زهی معامله گر دیگری نیفزاید…

Continue Reading...

دلم شکست بدان زلف‌های پرشکنش

دلم شکست بدان زلف‌های پرشکنش که زیر هر خم زلفش صد انجمن دارد هزار جان گرامی فدای یک نفسش که رهگذر نفسش زان لب و…

Continue Reading...

دوست آن دارد و آن است که جان می‌بخشد

دوست آن دارد و آن است که جان می‌بخشد مهربانی به دل اهل دلان می‌بخشد عقل و جان هر که کند پیشکش دلبر خویش گوهر…

Continue Reading...

دوستان از دوستان یاد آورید

دوستان از دوستان یاد آورید عهد یار مهربان یاد آورید گر ز یاری یک زمان آسوده‌اید وقت دوری آن زمان یاد آورید چون بگوید نکته‌ای…

Continue Reading...

دوش از لبت ربوده‌ام ای مهربان شکر

دوش از لبت ربوده‌ام ای مهربان شکر پیداست در بیان من امروز آن شکر چون نی به خدمت تو بسی بسته‌ام میان تا همچو نی…

Continue Reading...

دوستی دامنت آسان نتوان داد ز دست

دوستی دامنت آسان نتوان داد ز دست جان شیرین منی جان نتوان داد ز دست نفسی گر نشکیبم ز لبت معذورم تشنه‌ام چشمهٔ حیوان نتوان…

Continue Reading...

دوش با من لطفکی آغاز کرد آن دلبرک

دوش با من لطفکی آغاز کرد آن دلبرک کاب حیوان می‌چکانید از لب چون شکرک گفت اگر بوس و کناری داری از من آرزو در…

Continue Reading...

دیگر نخوانم جان تورا زیرا که از جان خوشتری

دیگر نخوانم جان تورا زیرا که از جان خوشتری از حسن خوبان نشمرم حسنت که ایشان خوشتری تشبیه رویت کردمی در حسن هر باری به…

Continue Reading...

رفتیم ما و عشق تو اندر میان هنوز

رفتیم ما و عشق تو اندر میان هنوز ساکن نگشت عربده عاشقان هنوز هر برگ گل که باد صبا از چمن ربود مرغان ز رنگ…

Continue Reading...

روی زیبا چون تماشا را به گلزار آورد

روی زیبا چون تماشا را به گلزار آورد شاخ گل را شرم بادا گر گلی بار آورد گر صبا از زلف او بویی به سوی…

Continue Reading...