در آرزوی تو گشتم به هر دیار بسی

در آرزوی تو گشتم به هر دیار بسی مرا ز روی تو هرگز نشان نداد کسی وجود خاکی ما را به کوی دوست چه کار…

Continue Reading...

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم…

Continue Reading...

در باغ چو بالایت سروی نتوان دیدن

در باغ چو بالایت سروی نتوان دیدن صد سرو فدا بادا هنگام خرامیدن ای نور الهی را از روی شما عکسی ما آینه صانع خواهیم…

Continue Reading...

در پی آن می‌دوید دل که نگاری کجاست

در پی آن می‌دوید دل که نگاری کجاست نوبت خوبان گذشت شاهد ما وقت ماست بر سر آب حیات خیمه زده جان ما این تن…

Continue Reading...

در رخت می‌نگرم صورت جان می‌بینم

در رخت می‌نگرم صورت جان می‌بینم آنچه دل می‌طلبد پیش تو آن می‌بینم روح را چهرهٔ تو نور یقین می‌بخشد عقل را پیش دهانت به…

Continue Reading...

در غیرتم که با خود همراز و همنشینی

در غیرتم که با خود همراز و همنشینی در آب عکس خود را زنهار تا نبینی آیینه را نخواهم در صحبتت که زانجا دانی که…

Continue Reading...

در شهر بگویید چه فریاد و فغان است

در شهر بگویید چه فریاد و فغان است آن سرو مگر باز به بازار روان است قومی بدویدند به نظاره رویش وان را که قدم…

Continue Reading...

دردمندان را ز بوی دوست درمان می‌رسد

دردمندان را ز بوی دوست درمان می‌رسد مژدۀ فرزند پیش پیر کنعان می‌رسد یوسف کنعانی از زندان همی‌یابد خلاص خاتم دولت به انگشت سلیمان می‌رسد…

Continue Reading...

دل به کنج عافیت چون پای در دامان کشید

دل به کنج عافیت چون پای در دامان کشید حلقه زلف تواش در حلقه رندان کشید بی‌نوایی ره به سوی گنج سلطان باز یافت تشنه‌ای…

Continue Reading...

دمی وصال تو از هر چه در جهان خوشتر

دمی وصال تو از هر چه در جهان خوشتر شبی خیال تو از ملک جاودان خوشتر اگر به هجر گدازی و گر وصال دهی هر…

Continue Reading...