تا نفس هست به روی تو برآید نفسم

تا نفس هست به روی تو برآید نفسم ور کنم بی تو نظر سوی کسی هیچ کسم در تمنای تو شد عمر و نمی‌دانم من…

Continue Reading...

تا کی آخر ز غمت ناله شب‌گیر کنم

تا کی آخر ز غمت ناله شب‌گیر کنم سوختم از غم عشق تو چه تدبیر کنم هست زلف تو چو زنجیر من از راه جنون…

Continue Reading...

تازه شود حیات ما چون بگشاید او دهن

تازه شود حیات ما چون بگشاید او دهن بوی گل است یا نفس آب حیات یا سخن از نفسش مشام ما نافه مشک می‌شود شاید…

Continue Reading...

ترسا بچه‌ای ناگه بر کف می گلناری

ترسا بچه‌ای ناگه بر کف می گلناری از صومعه باز آمد سرمست به عیاری بنشست چو عیاران آن مونس غم‌خواران از پسته خندان کرد آغاز…

Continue Reading...

ترک مه پیکر من تا که برفت از بر من

ترک مه پیکر من تا که برفت از بر من دور از آن روی ندانم که چه شد بر سر من تا جدا گشت ز…

Continue Reading...

ترکم زمی مغانه سرمست

ترکم زمی مغانه سرمست می‌آمد و عقل رفته از دست مخمور ز باده چشم جادو شوریده ز باد زلف چون شست در باره سوار بود…

Continue Reading...

تو سلطانی و خورشیدت غلام است

تو سلطانی و خورشیدت غلام است نظر جز بر چنین صورت حرام است ورای حسن در روی تو چیزی‌ست نمی‌داند کسی کان را چه نام…

Continue Reading...

تورا چیزی ورای حسن و آن هست

تورا چیزی ورای حسن و آن هست نپندارم نظیرت در جهان هست از آن دادن نشان، کار زبان نیست ولی در گفت و گویم تا…

Continue Reading...

توبه کردم که نخوانم دگرت ماه و پری

توبه کردم که نخوانم دگرت ماه و پری هر چه دیدیم و شنیدیم از آن خوبتری تا ببینیم نظیرت به جهان گردیدیم نیکوان را همه…

Continue Reading...

جان را به جای جانی جای تو کس نگیرد

جان را به جای جانی جای تو کس نگیرد مهر تو زنده ماند روزی که تن بمیرد هر درد را علاجی بنوشته‌اند یارا دردی که…

Continue Reading...