بوی خوشت همره باد صباست

بوی خوشت همره باد صباست آنچه صباراست میسر که راست دوش چو بوی تو به گلزار برد نالۀ مرغان سحرخوان بخاست گل چو نسیم تو…

Continue Reading...

بیا بیا که ز هجر آمدم به جان ای دوست

بیا بیا که ز هجر آمدم به جان ای دوست بیا که سیر شدم بی تو از جهان ای دوست به کام دشمنم از آرزوی…

Continue Reading...

بی آفتاب رویت روزم بود چو مویت

بی آفتاب رویت روزم بود چو مویت با زلف مشک بویت باشد شبم چو رویت حسن هزار لیلی عشق هزار مجنون داری وزان زیادت دارم…

Continue Reading...

بیا دمی بنشین تا دلم بیاساید

بیا دمی بنشین تا دلم بیاساید که آن شمایل خوب انجمن بیاراید بخند اگر چه ز خندیدنت همی‌دانم که آفتاب به روزم ستاره بنماید ز…

Continue Reading...

پرده خویش تویی پرده برانداز ز پیش

پرده خویش تویی پرده برانداز ز پیش یار بارت ندهد تا نشوی دشمن خویش آفتابی‌ست که از دیدۀ کس نیست دریغ گر هواهای تو چون…

Continue Reading...

پاک‌چشمانند مرد روی تو

پاک‌چشمانند مرد روی تو راه کژبینان نباشد سوی تو خوش‌نویسان را نباید در قلم هیچ نونی خوشتر از ابروی تو ناتوان گردم ز غیرت چون…

Continue Reading...

پیک مبارک است نسیم سحرگهی

پیک مبارک است نسیم سحرگهی مشتاق را همی‌دهد از دوست آگهی جان برخی نسیم که نگذاشت یک زمان کز بوی زلف یار دماغم شود تهی…

Continue Reading...

پیش یاران امشبی ناخوانده مهمان آمدم

پیش یاران امشبی ناخوانده مهمان آمدم عاشقان تشنه لب را آب حیوان آمدم مجلس این قوم را از رنگ و بویی چاره نیست با رخ…

Continue Reading...

تا سرم خالی نگردد از خیال ما و من

تا سرم خالی نگردد از خیال ما و من خویشتن باشم حجاب روی یار خویشتن تن که زحمت می‌دهد جان را نخواهم صحبتش حیف باشد…

Continue Reading...

تا عقل کل حیران شود برقع ز رخ یک سو فکن

تا عقل کل حیران شود برقع ز رخ یک سو فکن تا روح سرگردان شود تابی در آن گیسو فکن آورد بر شاه ختن زنگی…

Continue Reading...