این منم در صحبت جانان که جان می‌پرورم

این منم در صحبت جانان که جان می‌پرورم گر به خوابش دیدمی هرگز نگشتی باورم دیده می‌مالم که نقش دوست است این یا خیال صورتش…

Continue Reading...

این نه دردیست که بی دوست بود درمانش

این نه دردیست که بی دوست بود درمانش خُنُک آن جان که نصیبی بود از جانانش عقل گوید به نصیحت که مده جان به لبش…

Continue Reading...

اینک نسیمی می‌دهد کز دوست می‌آرد خبر

اینک نسیمی می‌دهد کز دوست می‌آرد خبر برخیز کاستقبال او واجب بود کردن به سر ای راحت جان مرحبا از دوست کی گشتی جدا دارد…

Continue Reading...

با آن که برشکستی چون زلف خویش ما را

با آن که برشکستی چون زلف خویش ما را گفتن ادب نباشد پیمان‌شکن نگارا هستند پادشاهان پیش درت گدایان بنگر چه قدر باشد درویش بینوا…

Continue Reading...

اینک آن روی مبارک که سزای نظر است

اینک آن روی مبارک که سزای نظر است مه چه باشد که ز خورشید بسی خوب‌تر است روح پاک است مصور شده از بهر نظر…

Continue Reading...

بار دل بر تن نهادن کار ارباب دل است

بار دل بر تن نهادن کار ارباب دل است این که عیسی بار خر بر دوش گیرد مشکل است ای عزیزان رهرو راه دلارام است…

Continue Reading...

باز ای مطرب حدیثی در میان انداختی

باز ای مطرب حدیثی در میان انداختی فتنه‌ای در مجلس صاحب‌دلان انداختی راز ما را فاش کردی در میان خاص و عام وین حکایت در…

Continue Reading...

بازیچه نیست آخر آیین عشق‌بازی

بازیچه نیست آخر آیین عشق‌بازی با دوست درنگیرد تا روح در نبازی چون شاهد حقیقی محجوب شد ز غیرت در بت‌پرستیم دان با نسبت مجازی…

Continue Reading...

بجز از صورت آراسته چیزی دگر است

بجز از صورت آراسته چیزی دگر است که آفت اهل دل و فتنه صاحب‌نظر است قد افراشته و روی نکو خواهد دل در تو چیزی…

Continue Reading...

بدیدم چشم مستت رفتم از دست

بدیدم چشم مستت رفتم از دست کوام آذر دلی بو کو نبی مست دلم خود رفت و می‌دانم که روزی بمهرت هم بشی خوش‌یانم اژ…

Continue Reading...