از آن شکل و شمایل چشم بد دور

از آن شکل و شمایل چشم بد دور که چشم عاشقان را می‌دهد نور تو را از آرزوی صورت خویش گهی آب است و گه…

Continue Reading...

از سوز دل مات همانا خبری نیست

از سوز دل مات همانا خبری نیست کاین ناله شب‌های مرا خود سحری نیست هستند تو را عاشق بسیار ولیکن دل‌سوخته در عشق تو چون…

Continue Reading...

از تشنگی بمردم ای آب زندگانی

از تشنگی بمردم ای آب زندگانی چون نیستی در آتش احوال ما چه دانی ما را اگر نخوانی سلطان وقت خویشی درویش را همین بس…

Continue Reading...

اشتیاقی به مرادی نفروشد درویش

اشتیاقی به مرادی نفروشد درویش ور بود تشنه جگر چشمهٔ حیوان در پیش لذت آب ز سیراب نباید پرسید این سخن خوش بود از تشنه…

Continue Reading...

آفتابی و ز مهرت همه دل‌ها محرور

آفتابی و ز مهرت همه دل‌ها محرور چشم روشن بود آن را که تو باشی منظور قربتت نیست میسر به نظر خرسندم همه مردم نگرانند…

Continue Reading...

از وقت صبح هست دلم را صفای صبح

از وقت صبح هست دلم را صفای صبح جانم منور است به نور لقای صبح از باد صبح گشت معطر دماغ من دارد دلم همیشه…

Continue Reading...

اگر بختم دهد باری که یارم همنشین باشد

اگر بختم دهد باری که یارم همنشین باشد زهی مقبل که من باشم زهی دولت که این باشد نباید این چنین ماهی برون از هیچ…

Continue Reading...

اکنون که نیست ما را با دوستان وصالی

اکنون که نیست ما را با دوستان وصالی پیوند تن نخواهد جانم به هیچ حالی از بهر دوست خواهم هم جان و هم جهان را…

Continue Reading...

اگر نگار من از رخ نقاب بگشاید

اگر نگار من از رخ نقاب بگشاید به حسن خویش جهان سر به سر بیاراید جمال خود به نقاب از نظر همی‌پوشد به سمع او…

Continue Reading...

اگر نه روی تو باشد کجا برم دنیی

اگر نه روی تو باشد کجا برم دنیی تویی خلاصه دنیی و کس نگوید نی نظر به صورت خوبان همی‌کنم ایشان به پیش روی تو…

Continue Reading...