وبرانی عشق، باشد آباد شدن
وبرانی عشق، باشد آباد شدن از قید هزار منت آزاد شدن ناخن به خراش سینه داریم حزین نبود هنری، امّت فرهاد شدن رباعیات حزین لاهیجی…
یار است که در ظلمت امکان شمع است
یار است که در ظلمت امکان شمع است خود، راز و نیاز و خویشتن هم سمع است هر دیده که یافت نور تحقیق، حزین غیر…
یاران عزیز و نور بینایی من
یاران عزیز و نور بینایی من رفتند چو هوش از سر سودایی من رفتند و گذاشتند با بی کسیم اندیشه نکردند ز تنهایی من رباعیات…
یک چند دل از پی تمنا گردید
یک چند دل از پی تمنا گردید جانم هدف طعنه اعدا گردید گردید ز هر طرف چو راهم بسته راه سر کوی دوست پیدا گردید…
یار آینه حسن دلارای خود است
یار آینه حسن دلارای خود است یک دیدهٔ محو، در تماشای خود است این حسنِ غیور برنمی تابد غیر موسی و عصا و طور سینای…
یک چند، دل از آز هراسان کردیم
یک چند، دل از آز هراسان کردیم جمعیت خویش را پریشان کردیم دیدیم که مشکل است سامان هوس دشواریها به ترک، آسان کردیم رباعیات حزین…
یارای زبان کو که ثنای تو کنیم؟
یارای زبان کو که ثنای تو کنیم؟ توصیف کمال کبریای تو کنیم؟ چیزی به بساط ما تهیدستان نیست جانی که تو داده ای فدای تو…
یا میکده را دربند، ای رند شرابی را
یا میکده را دربند، ای رند شرابی را یا چشم بپوش امشب مستی و خرابی را تا گرد وجودم را بر باد فنا ندهد از…
آتش عشقم بسوخت خرقهی طاعات را
آتش عشقم بسوخت خرقهی طاعات را سیل جنون در ربود رخت عبادات را مسئلهی عشق نیست در خور شرح و بیان به که بیکسو نهند…
از آن می شفقی رنگ یک دو جامم ده
از آن می شفقی رنگ یک دو جامم ده دمی خلاصی ازین قید ننگ و نامم ده دوام دور فلک بین و بیوفائی عمر بیا…





