مهری به لب خود زن اگر مرد مهی
مهری به لب خود زن اگر مرد مهی گر نیکی، اگر بدی، که خاموش بِهی خاموش حزین که از کلید سخنت جز قفل دهان، نمی…
معنی طلبی، بساط صورت ته کن
معنی طلبی، بساط صورت ته کن بگذار حزین فسانه، ساز ره کن در مجلس حال، قال را ره نبود دل می خواهی زبان خود کوته…
میزان حقیم و امتحان و لَکَ لک ؟
میزان حقیم و امتحان و لَکَ لک ؟ تا باز نماییم گران را ز سبک از ما نَرَمی چگونه، ای حیزِ خنک ما بدرِ تمامیم…
نزدیک بود ز لب هوا بردارد
نزدیک بود ز لب هوا بردارد آهی که سپهر را ز جا بردارد عمریست که استوار دارم پا را جایی که سپند گرم پا بردارد…
نه قصّهٔ سرسری، نه بازی ست سخن
نه قصّهٔ سرسری، نه بازی ست سخن خونین جگریّ و جانگدازیست سخن مردانه قدم زن آنچنان کز شادی نازد به خطابت که نیازی ست سخن…
هر جلوه که آن نرگس عیار کند
هر جلوه که آن نرگس عیار کند خوبان طراز را دل افگار کند گر چشم فسونگر نبود بر سر کار جادوی که در بابلیان کار…
نظّارهٔ زشت، دیده را میل کشید
نظّارهٔ زشت، دیده را میل کشید سرمایهٔ عزّتم به تنزیل کشید درّاعه بخت سبز ما را گردون از خاک سیاه هند، در نیل کشید رباعیات…
نوبت ز کیان به ماکیان افتاده ست
نوبت ز کیان به ماکیان افتاده ست بازیّ شگرفی به میان افتاده ست شاید که سپهر سفله رقصد ز نشاط شمشیر زدن به دف زنان…
هر چند سپهر فکرم اختربار است
هر چند سپهر فکرم اختربار است بر دوش زبان، سخنوری سربار است از خامهٔ تیره بخت خود ممنونم این ابر سیاهی ست که گوهربار است…
هر دم ز تو عمر می کَنَد بیخ و بنی
هر دم ز تو عمر می کَنَد بیخ و بنی جز وعده به فردا نشناسی سخنی دیروز تو را که هست فردا، امروز بنگر که…





