عشق است که درد من و درمان من است
عشق است که درد من و درمان من است دین من و پیر من و ایمان من است خون از بن هر مو نفشانم چه…
عالی گهران، بنده نژادان منند
عالی گهران، بنده نژادان منند خونین جگران، مایه کسادان منند در کشور خود، سلطنت ماست قدیم پیران مغانه، خانه زادان منند رباعیات حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af
عشق تو کلیم طور سینای دلم
عشق تو کلیم طور سینای دلم داغت حشم سینهٔ صحرای دلم دردت که طبیب جان بی درد مباد درمان غمم، مقصد اقصای دلم رباعیات حزین…
عشق تو سواد دیده را جیحون کرد
عشق تو سواد دیده را جیحون کرد رشک تو دل از سینهٔ ما بیرون کرد در وصل کنیم یاد ایام فراق اندیشهٔ حرمان، دل ما…
غمنامهٔ ما خواند و جوابی ننوشت
غمنامهٔ ما خواند و جوابی ننوشت از لطف گذشتیم و عتابی ننوشت خاطر به امید ستمش خوش می بود بی رحم، خراجی به خرابی ننوشت…
عهدیست که آشنا و بیگانه یکیست
عهدیست که آشنا و بیگانه یکیست نرخ خزف وگوهر یکدانه یکیست در گوش گران خفتگان شب جهل آیات کتاب حق و افسانه یکیست رباعیات حزین…
غفلت زده ام، خاطر آگاهم ده
غفلت زده ام، خاطر آگاهم ده افسرده دلم، آه سحرگاهم ده عمری ست که رو از دو جهان تافته ام ای قبلهٔ مقبلان، به خود…
کردی دلم از حسن گلوسوز کباب
کردی دلم از حسن گلوسوز کباب نه پرتو لطف دیده نه برق عتاب خواهیم به عشق، نیم بسمل شده ماند کز گرمی خون ماست، شمشیر…
غیر از کف خالی که ز ما بر جا ماند
غیر از کف خالی که ز ما بر جا ماند دیگر ز سبکروان، چه در دنیا ماند؟ یک کوچه فزون، نکرد تن همراهی کوتاه قدم…
کمتر به وصال، قرعهٔ کار افتد
کمتر به وصال، قرعهٔ کار افتد هجر است که در میانه بسیار افتد یکبار تو را دیدم و از خویش شدم تا کی دگر اتفاق…





