در دهر دنی که هست شیرینش تلخ
در دهر دنی که هست شیرینش تلخ یک دم نزدیم خوش نه در شام و نه بلخ قدّم چو هلال شد ز بار مه و…
در دیدهٔ هر که شق کند پردهٔ خواب
در دیدهٔ هر که شق کند پردهٔ خواب سرتاسر آفاق بود موج سراب ساقی، قدحی در ده از آن بادهٔ ناب سرّ دو جهان بشنو…
در دهر، به مستعار آلوده مگرد
در دهر، به مستعار آلوده مگرد هرگز به دی و بهار، آلوده مگرد تن در رَهِ تو مشت غباری ست حزین زنهار، به این غبار…
در راه خطیری که نشیب است و فراز
در راه خطیری که نشیب است و فراز کورانه به پای خفتهٔ خویش مناز تو مور ضعیف و صید معنی ست شگرف مگشا پر پشّه…
در راه طلب، ناله هواخواهی کرد
در راه طلب، ناله هواخواهی کرد دل همرهی آه سحرگاهی کرد زد قاصد شوق دست و پایی که نداشت دامان وصال یار، کوتاهی کرد رباعیات…
در زیر فلک نالهٔ ما بی اثر است
در زیر فلک نالهٔ ما بی اثر است بی دردان را ز درد ما کی خبر است؟ از تنگی جا، ذوق اسیری دارم کز حلقهٔ…
در عشق، رگ جان گرفتار برند
در عشق، رگ جان گرفتار برند از شیر وفا، کودک بیمار بُرند نام سر زلف یار، سودازدگان در دیر مغان برند و زنّار بُرند رباعیات…
در کعبه حزین ، امیر اسلام شوی
در کعبه حزین ، امیر اسلام شوی در دیر حریف باده و جام شوی یا امّت عقل باش، یا بندهٔ عشق حیف است درین میانه…
در کار زمانه هر که بیکارتر است
در کار زمانه هر که بیکارتر است از عاقبت کار خبردارتر است از باده ی غفلت از غم دهر ، حزین هشیارتر است هرکه سرشارتر…
در ماتم تو چرا جگر خون نشود؟
در ماتم تو چرا جگر خون نشود؟ زین واقعه چون دیده، جگرگون نشود؟ آید چو ز دشت کربلا یاد، حزین عاقل به کدام حیله مجنون…





