خورشید رخ تو تا دل افروز نشد

خورشید رخ تو تا دل افروز نشد ما را شب بخت تیره فیروز نشد از داغ تو سینه راحت اندوز نشد هرگز به چراغ، شام…

Continue Reading...

خورشید، علم به کوهساران زد و رفت

خورشید، علم به کوهساران زد و رفت دلدار، در امیدواران زد و رفت بلبل، دستان نوبهاران زد و رفت گل، خنده به وضع روزگاران زد…

Continue Reading...

خوش آن که پیام ارجعی گوش کند

خوش آن که پیام ارجعی گوش کند زان بادهٔ صافی، قدحی نوش کند جان از می وصل، مست و مدهوش کند وز هستی روپوش، فراموش…

Continue Reading...

داغ غم آن نگار مهوش دارم

داغ غم آن نگار مهوش دارم چون شمع، تنی در آب و آتش دارم الماس به زخم و نشترستان به جگر با این همه شادم…

Continue Reading...

خونم به کرشمه، ای جفاکیش مریز

خونم به کرشمه، ای جفاکیش مریز الماس به زخم جگر ریش مریز در ساغر خون دل که نذر لب توست ترسم که شود شور، نمک…

Continue Reading...

خویی مه و مهر را به دلداری نیست

خویی مه و مهر را به دلداری نیست آبی در جوی ابر آذاری نیست شد کشور عدل و جود و انصاف خراب دیّار درین دیار…

Continue Reading...

داغم به دل از دو گوهر نایاب است

داغم به دل از دو گوهر نایاب است کز وی جگرم کباب و دل در تاب است می گویم اگر تاب شنیدن داری فقدان شباب…

Continue Reading...

دانم که به جز خدای قهّاری نیست

دانم که به جز خدای قهّاری نیست بر خاطرم از ظلم کسی باری نیست ماهیت مخلوق نباشد غالب مغلوبِ خدا شدن مرا عاری نیست رباعیات…

Continue Reading...

داغی که بکاود سر پرشور کجاست؟

داغی که بکاود سر پرشور کجاست؟ زخمی که گدازد دمِ ساطور کجاست؟ گرمی به دلم نمی کشد شعله، حزین ای غیرت عشق، آتش طور کجاست؟…

Continue Reading...

دانی که به من در غمت آیا چه گذشت؟

دانی که به من در غمت آیا چه گذشت؟ بر سرچون شمع،بی تو شبها چه گذشت؟ از درد فراق، ما ز خود بی خبریم آیا…

Continue Reading...