چل سال کتاب جسم و جان را خواندیم

چل سال کتاب جسم و جان را خواندیم تاریخ زمین و آسمان را خواندیم خواب عجبی فتاده بر دیدهٔ بخت از بس که فسانهٔ جهان…

Continue Reading...

چون شمع بود داغ جنون تاج سرم

چون شمع بود داغ جنون تاج سرم آتش به جهانی زده مژگان ترم عیبی نبود هست کساد ارگهرم عیبم همه این است مه صاحب هنرم…

Continue Reading...

حال دل آسوده دلان سوخت دلم

حال دل آسوده دلان سوخت دلم بی دردیِ این بی خبران سوخت دلم درد دل هیچکس مرا کار نکرد بر حال سلامت طلبان سوخت دلم…

Continue Reading...

چون لاله آتشین درین تیره مغاک

چون لاله آتشین درین تیره مغاک پیداست مرا داغ دل از سینهٔ چاک فارغ ز خود، آسوده ز غیرم کردی ای غیرت عشق، احسَنَ اللهُ…

Continue Reading...

چون عشق کشید تیغ هیجا ز غلاف

چون عشق کشید تیغ هیجا ز غلاف تسلیم فکند سر، که این گوی و مصاف هرگز دلم از عشق نیامد به ستوه سنگین نبود سایه…

Continue Reading...

حسن تو به یک جلوه گرفتارم کرد

حسن تو به یک جلوه گرفتارم کرد وز نرگس مست، عشوه درکارم کرد بی قدر متاع من خریدار نداشت عشق تو به این قیمت و…

Continue Reading...

حسنش، به می از حجاب بیرون آمد

حسنش، به می از حجاب بیرون آمد عریان، آتش ز آب بیرون آمد آمد سحری بر سر بالینم و گفت برخیز که آفتاب بیرون آمد…

Continue Reading...

حق ظاهر و خلق در حجاب افزودن

حق ظاهر و خلق در حجاب افزودن سرچشمهٔ خورشید به خاک اندودن تو بی خبر از قصور و ادراک خودی موجود، نهان نمی تواند بودن…

Continue Reading...

خنگ تو به کوهِ عالی ارکان ماند

خنگ تو به کوهِ عالی ارکان ماند ور موج عرق زند، به عمّان ماند در راهِ تکش، فلک به میدان ماند خورشید به گو، سمش…

Continue Reading...

خاموش حزین که گفتنی ها گفتی

خاموش حزین که گفتنی ها گفتی با مثقب کلک خویش درها سفتی اکنون خود را به کوی آزادان کش خاری بودی، غنچه شدی، بشکفتی رباعیات…

Continue Reading...