پنهان به سیه خانهٔ حرف است نقط
پنهان به سیه خانهٔ حرف است نقط با آنکه ز نقطه شد پدید آن همه خط یک نقطهٔ توحید درین دایره هاست گر مردمک دیده…
پیش کرمت دست تهی آوردم
پیش کرمت دست تهی آوردم نزد تو، کمیّ و کوتهی آوردم بیماری هجر داشتم، جام وصال نوشیدم و رویی به بهی آوردم رباعیات حزین لاهیجی…
پیوسته دی و تموز دم سردی کرد
پیوسته دی و تموز دم سردی کرد با دردکشان زمانه بی دردی کرد آه سحر و ناله به جایی نرسید طالع پستی و دهر نامردی…
تا بر لب عاشق می گلگون ناید
تا بر لب عاشق می گلگون ناید از دیده نمی شود شط خون ناید خود را به خم باده درانداز حزین هر بار، سبو درست…
تا چند به چنگ غم پنهانی خویش
تا چند به چنگ غم پنهانی خویش روزی به شب آرم از گرانجانی خویش؟ یک شب خواهم به کام دل شرح دهم با زلف تو،…
تا چند حزین اسیر ماتم شده ای؟
تا چند حزین اسیر ماتم شده ای؟ با خلق زمانه از چه همدم شده ای؟ چون یار موافقی ندیدی، ز چه رو در بند منافقان…
تا چند ز اشک بر رخم رنگ آید
تا چند ز اشک بر رخم رنگ آید مینای حیات به که بر سنگ آید با خلق زمانه، زندگانی امروز در زیر یک آسمان مرا…
تا چند زمانه فتنه اندوز شود؟
تا چند زمانه فتنه اندوز شود؟ هر گوشه، کمانِ کین سیه توز شود؟ زیبد که جهانیان به پشمی نخرند ملکی که به کامِ پوستین دوز…
تا چهره ز اشک ارغوانی نکنی
تا چهره ز اشک ارغوانی نکنی در محفل عیش، گل فشانی نکنی هرگز چون شمع، جا به بزمت ندهند گر با همه کس چرب زبانی…
تا عشق فکند در دلم تاب چو شمع
تا عشق فکند در دلم تاب چو شمع یک لمحه ندید دیدهام خواب چو شمع فریاد ز مشرب سمندر زادم زآتش رگ جان من خورد…





