بار خودی افکنم، سبکتاز روم
بار خودی افکنم، سبکتاز روم تا سایهٔ آن سرو سرافراز روم سود از سفر خود نبود امّیدم جز این که ره آمده را باز روم…
با شعلهٔ آه، چشم گریان چه کند؟
با شعلهٔ آه، چشم گریان چه کند؟ با آتش برق، آب باران چه کند؟ هستند ز فیض، اهل صورت محروم با غنچهٔ تصویر، بهاران چه…
با ما زاهد، خیال خامت عبث است
با ما زاهد، خیال خامت عبث است وز سبحه به کف، دانه و دامت عبث است سودی ندهد شهرهٔ شهری گشتن ردّ خاصی، قبول عامت…
با کعبه چه کار اگر معاشی ندهند؟
با کعبه چه کار اگر معاشی ندهند؟ مهمانی زنده، مرده لاشی ندهند زان گشته به کربلا مجاور، زاهد کاندر سر گور شمر، آشی ندهند رباعیات…
باطل کیشان بر اهل حق چیر شدند
باطل کیشان بر اهل حق چیر شدند روبه بازان سگ صفت، شیر شدند دجّال وشان، نام مسیحا کردند کودک طبعان بوالهوس پیر شدند رباعیات حزین…
بخرید یکی خواجه، غلامی به هوس
بخرید یکی خواجه، غلامی به هوس پرسید از آن بنده ی پاکیزه نفس کآیی به چه کار تا همانت سپرم؟ گفتش که همین به کار…
بر تیره شب من که دل و جان گرید
بر تیره شب من که دل و جان گرید چون شمع لبم خندد و مژگان گرید بالین مرا منت غمخواری نیست بر غربت من شام…
بر پای بت، از نیاز پیشانی زد
بر پای بت، از نیاز پیشانی زد ناقوس فرنگ، در صنم خوانی زد در حیرتم از دل، که به این سیرت و شان بی شرم…
بربندی اگر به خون کمر را چه شود؟
بربندی اگر به خون کمر را چه شود؟ لعلی کنی آبگون گهر را چه شود؟ در سینه فتاده بار غم بر سر هم برداری اگر…
بر لب قدحی بعد هلاکم بگذار
بر لب قدحی بعد هلاکم بگذار سر در قدم طارم تاکم بگذار لب تشنه مبادا گذرد مخموری از باده خمی بر سر خاکم بگذار رباعیات…





