از داغ فراق سینه ام جوشان است
از داغ فراق سینه ام جوشان است هوش من شوریده ز مدهوشان است در بزم تو، شمع گوید احوال مرا این چرب زبان وکیل خاموشان…
از دیده به دیده، ناوک اندازی هست
از دیده به دیده، ناوک اندازی هست از سینه به سینه، قاصد رازی هست خوانده ام رقم دفتر دلها، این بود ما کارگهیم، کارپردازی هست…
از رهگذر دوست، صبایی نرسید
از رهگذر دوست، صبایی نرسید چشمم به وصال خاک پایی نرسید دردا که ز درد ما کس آگاه نشد فریاد که فریاد به جایی نرسید…
از روی تو شمع سان نگاهم همه سوخت
از روی تو شمع سان نگاهم همه سوخت وز گرمی خویت اشک و آهم همه سوخت دامان از اشک سبزه زاری شده بود برقی بدرخشید…
از صومعه تا میکده، پر راهی نیست
از صومعه تا میکده، پر راهی نیست از کعبه به بتخانه شبانگاهی نیست بخرام به طور عشقبازان و ببین کس نیست که در ذکر انا…
از ظلمت هستی خود آزاده منم
از ظلمت هستی خود آزاده منم چون شمع به زیرتیغ، استاده منم پیمانهٔ مشرب حریفان خالی ست خمخانهء چرخ راکهن باده منم رباعیات حزین لاهیجی…
از ظلمت هندِ سفله انگیز مترس
از ظلمت هندِ سفله انگیز مترس وز تیرگی شب ای سحرخیز مترس هرگز باکی ز خصمی هند مدار نامرد نیی، زحملهء حیز مترس رباعیات حزین…
از عشق فتاده ام به منزلگاهی
از عشق فتاده ام به منزلگاهی کانجا نبود سوی برون شد، راهی از غمزه هزار کشته دیدم، امّا از یک دل خسته برنیامد آهی
از عکس رخ تو، گلستان پیدا شد
از عکس رخ تو، گلستان پیدا شد وز سایه تو، سرو روان پیدا شد خود جمله جهان صورت یکتایی توست از هر دو کف تو،…
از گنج، به مار صلح نتوان کردن
از گنج، به مار صلح نتوان کردن از باغ، به خار صلح نتوان کردن در میکده ای که چرخ، دردی کش اوست با رنج خمار…





