نهفته ام به خموشی خیال روی تو را
نهفته ام به خموشی خیال روی تو را مباد کز نفسم بشنوند بوی تو را ز سنگ محتسب شهر غم مخور ساقی سپرده ایم به…
نوشیده چمن دردی جام طربش را
نوشیده چمن دردی جام طربش را با دامن گل پاک نموده ست، لبش را خوش کرده ام ای دیده به پیوند دل خویش از سلسله…
نی می سرود با دل پرشور در سماع
نی می سرود با دل پرشور در سماع افسانه ای که آمد از آن طور در سماع فتوا نویس شرع به خونش ترانه سنج دل…
نیست دل را هوس دل شکنی بهتر ازین
نیست دل را هوس دل شکنی بهتر ازین صنمی را نبود برهمنی بهتر ازین طرفه دستی ست غمت را به خراش جگرم تیشه سعی نزد…
نیست هوای بوستان، کنج قفس خزیده را
نیست هوای بوستان، کنج قفس خزیده را لاله ستان خود کنم، سینهٔ داغدیده را قاصد اگر شنیده ای، از لب یار وعده ای رخصت بازگشت…
نیم صورت پرست، اینجا تماشای دگر دارم
نیم صورت پرست، اینجا تماشای دگر دارم درین آیینه ها آیینه سیمای دگر دارم نمی گیردکمند الفتم وحشی غزالان را که مجنونم ولی دامان صحرای…
نیم ز افسردگی عاشق ولی دل یاد او دارد
نیم ز افسردگی عاشق ولی دل یاد او دارد شرابی نیست امّا این سفال کهنه، بو دارد از آن ته جرعه ای کز ناز بر…
هان ای حریف میکده، می در ایاغ کن
هان ای حریف میکده، می در ایاغ کن شوریدهٔ غمیم علاج دماغ کن داغ مرا ز یک نگه گرم برفروز روغن ز خون شعله مرا…
هجر در دامن دل ریخته خار عجبی
هجر در دامن دل ریخته خار عجبی گلبن حسرت ما، کرده بهار عجبی ناخنم تیشه شد وسینهٔ من کوه غم است زده ام دست، دلیرانه…
هجران رسیده، کی برد از روزگار، فیض
هجران رسیده، کی برد از روزگار، فیض شاخ بریده را نبود از بهار، فیض می پرورد نگاه تو هر ذرّه را چو مهر عام است…





