ناله ام را در دلش تأثیر بودی کاشکی
ناله ام را در دلش تأثیر بودی کاشکی شکوه ام را گاهگاهی می شنودی کاشکی سیل را بی تابی از ساحل به دربا می برد…
نامه ات خواندم و می بایدم افشان کردن
نامه ات خواندم و می بایدم افشان کردن قطره ای چند سرشک از مژه غلتان کردن بعد ازین شکوه کنم پیشه که معلومم شد در…
نبرد جلوهٔ گل جانب گلزار مرا
نبرد جلوهٔ گل جانب گلزار مرا می برد نالهٔ مرغان گرفتار مرا بس که در پای گلی شب همه شب نالیدم خون دل می چکد…
نبود خطری در ره بی پا و سران هیچ
نبود خطری در ره بی پا و سران هیچ رهزن نزند قافلهٔ ریگ روان هیچ حشمان تو مست می نازند، مبادا قسمت نرسانند به خونین…
نبود عجب که از دل ما شور شد بلند
نبود عجب که از دل ما شور شد بلند جایی که دود حوصلهٔ طور شد بلند شد موج زن ز جلوهٔ او سیل فتنه ای…
نبود عجب که دیده به دیدار می رسد
نبود عجب که دیده به دیدار می رسد فیض چمن، به رخنه دیوار می رسد گردد قبول عذرگریبان پاره ام دستم اگر به دامن دلدار…
نخست از عاشقان بی جرمی آن نامهربان رنجد
نخست از عاشقان بی جرمی آن نامهربان رنجد به این زودی چرا کس رنجد و از دوستان رنجد؟ نخواهم پاکشیدن از سر کویت به صد…
نخلم از گریه در آب است و ثمر پیدا نیست
نخلم از گریه در آب است و ثمر پیدا نیست تا فلک آتش آه است و اثر پیدا نیست وعده دل را به دعاهای سحر…
نخواهد از شکنج دام هرگز کرد آزادم
نخواهد از شکنج دام هرگز کرد آزادم تغافل پیشه صیادی که خوش دارد به فریادم به کونین التفاتم نیست ز اندک التفات تو فراموش از…
نخواهد برد از ما صرفهای خصم عنید ما
نخواهد برد از ما صرفهای خصم عنید ما جبین از خون قاتل سرخ می سازد شهید ما به گوش نغمه سنجان چمن بیگانه می آید…





