من چشمم و عالم همه خار است ببینید
من چشمم و عالم همه خار است ببینید چشمی که به خارش سر و کار است ببینید هرگز نشود پی نفس سوخته را گم دل…
من رند خراباتم،سر مست و خراب اولی
من رند خراباتم،سر مست و خراب اولی وین عقل نصیحت گر، مغلوب شراب اولی در خرقه نمی گنجم، با سبحه نمی سازم ایام بهار آمد،…
من روشن روان غافل به زندان بدن رفتم
من روشن روان غافل به زندان بدن رفتم کشیدم آتشین آهی، چو شمع از خویشتن رفتم گران جان نیستم در گلستان چون سرو پا در…
من صبر ز مژگان سیه تاب ندارم
من صبر ز مژگان سیه تاب ندارم لب تشنهٔ تیغم، به گلو آب ندارم در، خانهٔ غارت زده را باز گذارند تا روی تو رفت…
من شعله ام، به پیرهنم هر که خار کرد
من شعله ام، به پیرهنم هر که خار کرد در جیب من شکفته تر از گل، بهار کرد هر خون که کرد چرخ چو مینا…
من صیدم و دام، زندگانی
من صیدم و دام، زندگانی زندان مدام، زندگانی باشد به مذاق پخته مغزان اندیشِهٔ خام، زندگانی کام از لب یار برنیامد کردم ناکام، زندگانی جمشید…
من کشتهٔ زخمی که اجل را خجل آرد
من کشتهٔ زخمی که اجل را خجل آرد جان بندهٔ آن تیغ که چاکی به دل آرد زلف تو شبیخون به بتان چگل آرد سیلی…
من نه حریف وعده ام طاقت انتظار کو؟
من نه حریف وعده ام طاقت انتظار کو؟ تا به اجل سپارمش جان امیدوار کو؟ می رسی ای صبا اگر از سرکوی یار من بویی…
موج حیات از آن گل رخساره نگسلد
موج حیات از آن گل رخساره نگسلد فیض مدام از آن لب می خواره نگسلد حیرت مرا چو آینه، وصل مدام داد از روی یار،…
منت نکشد همّتم از دست دعایی
منت نکشد همّتم از دست دعایی زد غیرت من هر دو جهان را سرپایی غم پرده در و صبر ز ما گوشه گرفته ست ای…





