گیرد شرار عبرت، از بی بقایی ما

گیرد شرار عبرت، از بی بقایی ما برق آستین فشاند، بر خودنمایی ما ای عجز همّتی کن، تا بال و پر بریزیم صیاد ما ندارد،…

Continue Reading...

گوشی نشنیده ست صفیر از قفس ما

گوشی نشنیده ست صفیر از قفس ما چون شمع، به لب سوخته آید نفس ما با قافلهٔ لاله درین دشت رفیقیم گلبانگ خموشی ست فغان…

Continue Reading...

لازم بود مکان طربناک، شیشه را

لازم بود مکان طربناک، شیشه را کردم نهفته، در بغل تاک، شیشه را حکم خرد به میکده جاری نمی شود اینجا ز محتسب نبود باک،…

Continue Reading...

لب لعلت به پیامی دل ما شاد نکرد

لب لعلت به پیامی دل ما شاد نکرد کلک مشکین تو از غمزدگان یاد نکرد می کند آنچه جگرکاو نگاه تو به دل به رگ…

Continue Reading...

لب از خون تر کنم گر ساغری نیست

لب از خون تر کنم گر ساغری نیست خوشم با ناله گر رامشگری نیست چه شد کافتاده ام دور از بر تو؟ تپیدن هست اگر…

Continue Reading...

لب عرض شکوه خامش نه ز بیم غیر دارم

لب عرض شکوه خامش نه ز بیم غیر دارم ز تو بی وفا ستمگر چه امید خیر دارم من کعبه رانده را دل به کجا…

Continue Reading...

لب تشنهٔ تیغیم، ز کوثر چه گشاید؟

لب تشنهٔ تیغیم، ز کوثر چه گشاید؟ دریا کش زخمیم، ز ساغر چه گشاید؟ در سایهٔ داغیم، ز خورشید چه منّت؟ همسایهٔ بختیم، ز اختر…

Continue Reading...

لبت به پیرهن تنگ غنچه خار کند

لبت به پیرهن تنگ غنچه خار کند عبیر خطّ تو خون در دل بهار کند خراب نرگس شوخت شدم که از نگهی سراسر دو جهان…

Continue Reading...

لطف و قهرت به من سوخته جان هر دو یکی ست

لطف و قهرت به من سوخته جان هر دو یکی ست دانه چون سوخت، بهاران و خزان هر دو یکی ست تا تو مهجوری من…

Continue Reading...

لعلت حیات بخش دل و جان عاشق است

لعلت حیات بخش دل و جان عاشق است آبش زلال چشمه حیوان عاشق است شوریدگی برون نرود از دماغ ما زنجیر زلف، سلسله جنبان عاشق…

Continue Reading...