گریبان چاکم و جانان مرا دیوانه پندارد
گریبان چاکم و جانان مرا دیوانه پندارد حکایتهای هجران مرا افسانه پندارد سر و کار است با شوخی مرا، کز ساده لوحیها به دستم داغ…
گل داغ است که صحرای دلم خرّم ازوست
گل داغ است که صحرای دلم خرّم ازوست خون گرم است که ناسور مرا مرهم ازوست هر چه از دوست رسد ناخوش و خوش، خوش…
گل را ورقم رونق بازار شکسته
گل را ورقم رونق بازار شکسته این خامه کله گوشه به گلزار شکسته صد جا شکن طره آشفته دلیهاست آهی که مرا بر لب اظهار…
گل داغی ز عشق او، بیاراید جهانی را
گل داغی ز عشق او، بیاراید جهانی را که یک خورشید بس باشد زمین و آسمانی را خراب طاقتم در عاشقی، کز دل تپیدنها پیاپی…
گلستان محبت را ز دیرین عندلیبانم
گلستان محبت را ز دیرین عندلیبانم به گوش غنچه گستاخ است گلبانگ پریشانم اثر در زلف لیلی می کند آشوب زنجیرم نمک بر زخم مجنون…
گلرنگ اگر خواهی، این چهره زرین را
گلرنگ اگر خواهی، این چهره زرین را امروز دو بالا کن، پیمانه دوشین را آویخته دل هر دم در زلف تو با تاری بیمار همی…
گلستان محبّت سرو آزادی نمی دارد
گلستان محبّت سرو آزادی نمی دارد بهار عاشقی، مرغ چمن زادی نمی دارد سحر می خواند بلبل در گلستان از کتاب گل که علم عاشقی…
گلگونه ی بهار است خوناب دیده ی من
گلگونه ی بهار است خوناب دیده ی من گل در خزان ندارد رنگ پریدهٔ من حیرتگه نگاهم، آیینه دار لیلی ست مجنون وادی اوست هوش…
گناهی نیست عالم سوزی آن آتشین رو را
گناهی نیست عالم سوزی آن آتشین رو را عنان داری نیارد کرد آتش، گرمی خو را ز بوی پیرهن، دیدار بیند پیر کنعانی به هر…
گنجی ست راز عشق، که دل ها خراب اوست
گنجی ست راز عشق، که دل ها خراب اوست پیمانه لفظ و معنی رنگین، شراب اوست دنبال شوخ چشم غزالی فتاده ام چون آهوی رمیده،…





