کرده ام خاک در میکده را بستر خویش

کرده ام خاک در میکده را بستر خویش می گذارم چو سبو، دست به زیر سر خویش ما سمندرصفتان بلبل گلخن زادیم سبزه عیش ندیدیم…

Continue Reading...

کدامین آتشین رخسار گرم خودنمایی شد؟

کدامین آتشین رخسار گرم خودنمایی شد؟ که اخلاص مغانی ملّتم، در جبهه سایی شد به چشم از بس خیال آن کف پا نقش می بندم…

Continue Reading...

کشم چو آه، دل ناتوان بیاساید

کشم چو آه، دل ناتوان بیاساید خدنگ چون سفری شد کمان بیاساید مجال دیده گشودن درین غبارکجاست؟ مگر که از تک و تاز آسمان بیاساید…

Continue Reading...

کرده عشق شعله خو ب بشه درجانم چو شمع

کرده عشق شعله خو ب بشه درجانم چو شمع از زبان آتشین خودگدازانم چو شمع آستین نبود حریف دیده خونبار من کز تف دل آتش…

Continue Reading...

کسی داند که هر بیتش به دیوان می زند پهلو

کسی داند که هر بیتش به دیوان می زند پهلو که این مطلع به آن حسن بسامان می زند پهلو شب هجران سفید ازگریه شدگر…

Continue Reading...

کشم آهی ز دل کامشب برد از دیده خوابش را

کشم آهی ز دل کامشب برد از دیده خوابش را گذارد نعل بر آتش، سمند پرشتابش را دلی در دست بی پروا نگار غافلی دارم…

Continue Reading...

کشم خط از سواد خامه زلف عنبرافشان را

کشم خط از سواد خامه زلف عنبرافشان را به داغ رشک سوزد خامهام ناف غزالان را ز چاک سینه چون خورشید محشر بشکفد داغم گر…

Continue Reading...

کمند جذبه اش نگذاشت مجنونی به صحرایی

کمند جذبه اش نگذاشت مجنونی به صحرایی سواد شهر بند حلقهٔ زلف دلارایی درین بستان سرا غیر از تو بی پروا نمی بینم به رنگ…

Continue Reading...

کشیدی تیغ و ساغر، گشتی آتش، گفتیم چونی

کشیدی تیغ و ساغر، گشتی آتش، گفتیم چونی سرت گردم چه سانم؟ زندگی را تشنهٔ خونی اگر خواهی بگو تا آستین از پیش بردارم که…

Continue Reading...

کند خون دل من، چشم تر را خانه آرایی

کند خون دل من، چشم تر را خانه آرایی که دیگر می کند بهتر ز می، پیمانه آرایی؟ چراغانی ز داغت، رخنه های سینه ام…

Continue Reading...