کار دل خام شد از سوزش بسیار چنین
کار دل خام شد از سوزش بسیار چنین عشق افکنده مرا از نظر یار چنین یاد آن قامت موزون نرود از دل ما مصرع سرو…
کار دل و خراش، به هم عشق واگذاشت
کار دل و خراش، به هم عشق واگذاشت این عقده را به ناخن مشکل گشا گذاشت پنداشت چون سپند،که میدان آتش است هرجا به سینه،…
کار رسوایی ما حیف به پایان نرسید
کار رسوایی ما حیف به پایان نرسید نارسا طالع چاکی که به دامان نرسید دل بر آن شبنم لب تشنه مرا می سوزد که به…
کاش خضری به من بادیه پیما برسد
کاش خضری به من بادیه پیما برسد که سراغ حرمم تا در ترسا برسد دل و دین را چه کنم عرضه به جولانگه تو؟ مشکل…
کام دلی به عالم ناپایدار کو؟
کام دلی به عالم ناپایدار کو؟ گیرم که زِه کنیم کمان را شکار کو؟ سودای عشق دست و دل از کار برده است دستی که…
کام اگر حاصل از آن لعل می آشام کنیم
کام اگر حاصل از آن لعل می آشام کنیم خاک درکاسه ی بی مهری ایام کنیم ای خوش آن توبه که از پنبه ی مینای…
کام طمع ز لذت دنیا نگاه دار
کام طمع ز لذت دنیا نگاه دار امروز، پاس دولت فردا نگاه دار هر گوشه جوش جلوهٔ یار است، دیده را آیینه وار محو تماشا…
کامم چشید هر چه نگاهش عتاب داشت
کامم چشید هر چه نگاهش عتاب داشت زخمم مکید تا دم شمشیر آب داشت یک رخنه نیست بی گل داغی به سینه ام در خانه…
کام، آشنا به ماحضر روزگار نیست
کام، آشنا به ماحضر روزگار نیست جز زهر غصه در شکر روزگار نیست داندکسی که محنت هستی کشیده است دردی بتر، ز دردسر روزگار نیست…
کجا پاس حجاب از زاهد بی پیر می آید؟
کجا پاس حجاب از زاهد بی پیر می آید؟ که تا میخانه هم با خرقهٔ تزویر می آید مزن دم با من آتش نفس در…





