فریاد که از عاشق مسکین که تو داری

فریاد که از عاشق مسکین که تو داری سر می کشد آن طرّهٔ مشکین که تو داری در طاعت عشق تو، صنمخانه نشینم کافرکند این…

Continue Reading...

فریاد ناله، گر نخراشد درون ما

فریاد ناله، گر نخراشد درون ما گرد و غبار خاطر ما، بیستون ما جان از کسی مضایقه هرگز نکرده ایم چون آب، بی دریغ روان…

Continue Reading...

فروغ آن گل رخسار بی نقابم سوخت

فروغ آن گل رخسار بی نقابم سوخت گیاه تشنه جگر بودم، آفتابم سوخت چو برق مدّ حیات است شاهراه فنا سبک عنانی این عمر پر…

Continue Reading...

فقرم کجا ز جلوهٔ دنیا زبون شود؟

فقرم کجا ز جلوهٔ دنیا زبون شود؟ موج سراب، دام ره خضر چون شود؟ سودای زلف یار، به دیوانگی کشید فکری که در دماغ بماند،…

Continue Reading...

فسانهٔ شب غم را چراغ می فهمد

فسانهٔ شب غم را چراغ می فهمد زبان آه مرا گوش داغ می فهمد به وصل در غم هجران نشسته بلبل ما فریب عشوه فروشان…

Continue Reading...

فکندم چاکها در جیب جان بی تابی خود را

فکندم چاکها در جیب جان بی تابی خود را کشیدم شانه ای زلف پریشان خوابی خود را ز کشتن نیست باکم، لیک می ترسم که…

Continue Reading...

فکندم دل به کوثر از زلال لعل نوشینش

فکندم دل به کوثر از زلال لعل نوشینش گرفتم در چمن نظّاره را از حسن رنگینش نگاه ساده، دل را چون غزالان کرده صحرایی سمن…

Continue Reading...

قدح تا گرفتم بهاری به سر رفت

قدح تا گرفتم بهاری به سر رفت بهاری مگو، روزگاری به سر رفت دراز است چون زلف، مدّ حیاتی که در سایه گلعذاری به سر…

Continue Reading...

قیامت شد به پا از جلوه نوخیز شمشادش

قیامت شد به پا از جلوه نوخیز شمشادش تماشا در بهشت افتاد، از حسن خدادادش شمارد موج نقش جویباران، طوق قمری را سر و برگ…

Continue Reading...

قاصدی کو که پیامی، بر دلدار برد؟

قاصدی کو که پیامی، بر دلدار برد؟ سوی گلشن، خبر مرغ گرفتار برد؟ یوسفی کو که به گلبانگ خریداری خویش سینه چاکم، چو گل از…

Continue Reading...