غبار کلفت ایام، آشنا نگذاشت
غبار کلفت ایام، آشنا نگذاشت میان آینه و عکس من صفا نگذاشت خیال جلوه نازش، بهانه می طلبید به سینه شیشهٔ دل را شکست و…
غافل دمی از جذبهٔ صیّاد نگردیم
غافل دمی از جذبهٔ صیّاد نگردیم هر چند قفس بشکند آزاد نگردیم تا رخت به دریا نکشد قافله ما خاموش چو سیلاب ز فریاد نگردیم…
غرور ناز با کوه تحمّل برنمی آید
غرور ناز با کوه تحمّل برنمی آید به خودداری من سیل تغافل برنمی آید نه آن مرغ است دل، کآسان گذارد آشیان خود به افسون…
غم توگونه ی گلنار را کهربا سازد
غم توگونه ی گلنار را کهربا سازد به عشق هر چه مس آرند کیمیا سازد دوباره زندگی حشر مرگ موعودیست ز خاک کوی تو ما…
فرسوده ز نعمت شده دندان به دهانت
فرسوده ز نعمت شده دندان به دهانت لیک ازگله یک روز نیاسود، زبانت فرصت، که به دست تو متاع سره ای بود تیریست که جستهست…
فتنهٔ روز جزا در قدم جلوهٔ اوست
فتنهٔ روز جزا در قدم جلوهٔ اوست با قیامت قد او دست و گریبان برخاست چون برد شمع، سرخود به سلامت بیرون؟ صبح از بزم…
غم دنیا ندارم، در پی عقبا نمی مانم
غم دنیا ندارم، در پی عقبا نمی مانم به شغل دشمنان، از دوست هرگز وا نمی مانم نمی گردد گره، مجنون صفت مشت غبار من…
فال فرخنده بیایید به دیدار زنیم
فال فرخنده بیایید به دیدار زنیم برقی از شمع تجلّی به شب تار زنیم بر رخ غیر ببندیم در خلوت دل کوری مدعیان بادهٔ اسرار…
فروزان چهره چون شمع آمدی، دلها تسلّی شد
فروزان چهره چون شمع آمدی، دلها تسلّی شد شب روشن سوادان از خطت صبح تجلّی شد شنیدی شکوهام، از شرم طاقت آب گردیدم به حرفم…
فروزان کن ز رخ، کاشانهای چند
فروزان کن ز رخ، کاشانهای چند بسوزان شمع من، پروانه اى چند فغانم گوش کن امشب که فردا ز من خواهی شنید افسانه اى چند…





