عذار ساده اش خط غباری در نظر دارد
عذار ساده اش خط غباری در نظر دارد غزال چشم مست او خماری در نظر دارد قفس پرورده ام امّا به بخت سبز می نازم…
عذر این بنده پذیرای دل و هوشش باد
عذر این بنده پذیرای دل و هوشش باد هر غباری ست ز آیینه فراموشش باد دامن مرحمت دولت ساقیست فراخ جرم من پردگی خلق خطاپوشش…
عشاق را ز سیر گل و ارغوان چه حظ؟
عشاق را ز سیر گل و ارغوان چه حظ؟ بی جلوه جمال تو از گلستان چه حظ؟ دور از وصال یار چه لذت ز روزگار؟…
عشاق تو را قافله سالار نگردیم
عشاق تو را قافله سالار نگردیم تا کشتهٔ مژگان سپهدار نگردیم از نرگس مخمور تو ای شور قیامت مستیم و چنان مست که هشیار نگردیم…
عشق است به دل شور بیابان قیامت
عشق است به دل شور بیابان قیامت بر داغ نگون کرده نمکدان قیامت ناصح، تو به رسوایی ما پرده مپوشان این چاک گذشته ست ز…
عشق آشنا شد شمع من، طبع هوا خواهش نگر
عشق آشنا شد شمع من، طبع هوا خواهش نگر دارد سری با سوختن، اشکش ببین آهش نگر زلف کدامین مه جبین، دارد گرفتارش چنین؟ بی…
عشق اگر یار شود، سود و زیان این همه نیست
عشق اگر یار شود، سود و زیان این همه نیست سر جانانه سلامت، غم جان اینهمه نیست بی محبّت به جوی خرمن ما نستانند حاصل…
عشق اگر یار شود از اثر زاری دل
عشق اگر یار شود از اثر زاری دل سر زلفی به کف آرم به مددکاری دل چه کنم آه که بر بستر گل خوابش نیست…
عشق تو بانگ زد به زمین و زمان همه
عشق تو بانگ زد به زمین و زمان همه جستیم از این خروش ز خوب گران همه از قول کن به ساغر دل باده ریختی…
عشق آمد و از سینهٔ من دود برآورد
عشق آمد و از سینهٔ من دود برآورد گلزار خلیل، آتش نمرود برآورد از آه سریع الاثر خویش چه گویم؟ جانی که به لب بود…





