سپندآسا در آتشخانه می رقص
سپندآسا در آتشخانه می رقص به بال شعله، چون پروانه می رقص بیفکن خرقه، هنگام سماع است ز مستوری برآ، مستانه می رقص سرودی نیست…
سپهر سفله پرور در شکستم راحتی یابد
سپهر سفله پرور در شکستم راحتی یابد همانا این هما از استخوانم لذّتی یابد به قتلم چون کمربندی، مکن آگه ترحم را مباد این خصم…
ستم، از ملک دل بیرون کند فرمانروایان را
ستم، از ملک دل بیرون کند فرمانروایان را ستمگر دشمن بیگانه سازد، آشنایان را نماید دور بر کاهل قدم، نزدیکی منزل ره خوابیده ای در…
سحر اشکم خروشان بود و آهم شیون افکن هم
سحر اشکم خروشان بود و آهم شیون افکن هم دل شوریده می نالید و ناقوس برهمن هم نه ای هم چشم من، ای شمع محفل…
سحاب خامه من جز در خوشاب ندارد
سحاب خامه من جز در خوشاب ندارد سفینهٔ غزلم موجهٔ سراب ندارد ز بیقراری هجران رسد نوید وصالم در امید بود دیده ای که خواب…
سحر آمد ندا ز میخانه
سحر آمد ندا ز میخانه کای خرابات گرد دیوانه کنج مسجد گرفته ای تا کی؟ چه زیان داشت طور رندانه؟ سبحه در کف نشسته ای…
سحر ز بستر نسرین سبک عنان برخیز
سحر ز بستر نسرین سبک عنان برخیز به پای گل بنشین، مست و می کشان برخیز کرشمه می برد از حد نهال و جلوه، سمن…
سحر ز هاتف میخانه ام سروش آمد
سحر ز هاتف میخانه ام سروش آمد که بایدت به در پیر می فروش آمد به جان چو خدمت میخانه راکمر بستم سرم ز مستی…
سر تا قدم از خون جگر، غیرت باغم
سر تا قدم از خون جگر، غیرت باغم گلرنگ تر از لاله بود پنبهٔ داغم در میکدهٔ درد، چو من نیست حریفی جوشد ز لب…
سخن صریح سراییم، عشق پنهان را
سخن صریح سراییم، عشق پنهان را به خون دیده طرازیم، لوح دیوان را به دین و دل چه عجب شیخ شهر اگر نازد ندیده یک…





