زانرو که زد به بلبل پرشور، پشت دست

زانرو که زد به بلبل پرشور، پشت دست تا حشر می گزد، گل مغرور، پشت دست در کوی عشق، پا به ادب بر زمین گذار…

Continue Reading...

زان نور دیده، شد مژهٔ خون فشان تهی

زان نور دیده، شد مژهٔ خون فشان تهی از طایر مراد مباد آشیان تهی رشک محبتم نگذارد نفس کشم دل از حدیث شوق پر است…

Continue Reading...

زد آتش در دلم چون شمع، دیدار این چنین باید

زد آتش در دلم چون شمع، دیدار این چنین باید نگه در دیدهٔ تر سوخت، رخسار این چنین باید تپد دل در بر از طرز…

Continue Reading...

زد حلقه عشق، بر در دولتسرای ما

زد حلقه عشق، بر در دولتسرای ما نقش مراد شد، شکن بوریای ما از غمزهٔ تو رفت ز خونم فسردگی جوش نشاط زد، می مرد…

Continue Reading...

زلف پریشان نهد، سلسله بر پای عشق

زلف پریشان نهد، سلسله بر پای عشق بندد گر کوته است، از پر عنقای عشق دایرهٔ آسمان، زاویهٔ خاکدان تنگ تر از نقطه ای ست…

Continue Reading...

زلف بی باک تو تا سلسله جنبانم بود

زلف بی باک تو تا سلسله جنبانم بود سر سودازدگان ریگ بیابانم بود دستم از تنگی دل وقف گریبان شده است یاد آن روز که…

Continue Reading...

زمین و آسمان بیهوده می پیمود آوازم

زمین و آسمان بیهوده می پیمود آوازم شکستم نغمه را در سینه و آسود آوازم نوآموز نواسازی نیم چون قمری و بلبل زبور عشق می…

Continue Reading...

زند بر خرمن شادیّ و غم برق جمال تو

زند بر خرمن شادیّ و غم برق جمال تو نباشد عشق را کاری، به هجران و وصال تو قدح پیمای دیدارم، نه خون است اینکه…

Continue Reading...

زندگی در جمع سامان رفت، حیف

زندگی در جمع سامان رفت، حیف صبح در خواب پریشان رفت، حیف دانه اشکی نیفشاندیم ما عمر چون سیل بهاران رفت، حیف نور جان در…

Continue Reading...

زهر غم هجر تو به جان کارگر افتاد

زهر غم هجر تو به جان کارگر افتاد امّید وصال تو به عمر دگر افتاد در قلزم دل نیست همانا، نم خونی کز دیده به…

Continue Reading...