ز نخجیر دلیرم غمزهٔ صیاد می لرزد

ز نخجیر دلیرم غمزهٔ صیاد می لرزد ز جان سخت من این دشنهٔ فولاد می لرزد بَرَد از جا نهیب ناله ی من ، صبر…

Continue Reading...

ز هند تیره دل چون شمع روشنگر برون رفتم

ز هند تیره دل چون شمع روشنگر برون رفتم به پای خود به این شهر آمدم با سر برون رفتم چو آن شبنم که گیرد…

Continue Reading...

ز نقش خط که به رخسار ارغوان زده ای

ز نقش خط که به رخسار ارغوان زده ای رقم به خون من ای نازنین جوان زده ای کنون نهی ز قفس منتم به آزادی…

Continue Reading...

زان شراری که نهان در دل خارا می سوخت

زان شراری که نهان در دل خارا می سوخت شمع در انجمن و لاله به صحرا می سوخت بود از ساقی ما دوش، ز بس…

Continue Reading...

زان لب شکّرفشان شوری به جان داریم ما

زان لب شکّرفشان شوری به جان داریم ما یک نیستان ناله در هر استخوان داریم ما در بغل چون صبح، چاک بی رفویی بیش نیست…

Continue Reading...

زان پیشتر که باده به پیمانه آشناست

زان پیشتر که باده به پیمانه آشناست چشم ترم به گریهٔ مستانه آشناست چون مردمک، نمی رود از دیده خال تو مرغ نگاه من، به…

Continue Reading...

زان شمع گلعذاران، هرجا سخن برآید

زان شمع گلعذاران، هرجا سخن برآید پروانه از چراغان، مرغ از چمن برآید گر طره برفشاند، آن عنبرین سلاسل شوریده سر به بویش، مشک از…

Continue Reading...

زاهد از پای خم باده چه سان برخیزم؟

زاهد از پای خم باده چه سان برخیزم؟ من نیفتاده ام آن سان که توان برخیزم صبح محشر که سر از خواب گران بردارم هم…

Continue Reading...

زاهد از حلقهٔ ما چون دگران برخیزد

زاهد از حلقهٔ ما چون دگران برخیزد کف زنان، جامه دران، رقص کنان برخیزد پردهٔ دیده حجاب است میان من و دوست خرّم آن روز…

Continue Reading...

زاهد از ساغر شراب گریخت

زاهد از ساغر شراب گریخت شب پر، از نور آفتاب گریخت مرد میدان عشق، عقل نشد صعوه از صولت عقاب گریخت تاب قید جنون نداشت،…

Continue Reading...