ز عشق، شور جنون شد، یک از هزار مرا

ز عشق، شور جنون شد، یک از هزار مرا سواد سنبل خط، شد سیه بهار مرا به وادیی زده عشق تو پنجه در خونم که…

Continue Reading...

ز فیض آبرو سبز است، نخل مدعای من

ز فیض آبرو سبز است، نخل مدعای من به آب خویش می گردد، چو گرداب آسیای من به معراجی رسانیده ست سروت سرفرازی را که…

Continue Reading...

ز فیض روی تو خط کامیاب می باشد

ز فیض روی تو خط کامیاب می باشد چراغ گوشه نشین ماهتاب می باشد چه می شود؟ گرو بوسه دل ز من بستان متاع خانهٔ…

Continue Reading...

ز کاوش مژه ى شوخ آتشین خویی

ز کاوش مژه ى شوخ آتشین خویی به سینه هر گل داغی ست چشم آهویی پیاله می کشم امشب به طاق ابرویی سبو کشان خرابات…

Continue Reading...

ز لنگر دل دیوانه، عشق بند گسست

ز لنگر دل دیوانه، عشق بند گسست گرانی غم من جذبه را کمند گسست در آتش تو برآمد نهیب ناله من رگ فغان به دل…

Continue Reading...

ز مرد کار، دل روزگار می لرزد

ز مرد کار، دل روزگار می لرزد کمر چو راست کنم، کوهسار می لرزد خروش بحر هماغوش اضطراب کف است ز ناله ام فلک بی…

Continue Reading...

ز لوح سینه ستردیم، علم فتوا را

ز لوح سینه ستردیم، علم فتوا را به آب میکده شستیم، لوث تقوا را به بوی سنبل خلد، آستین فشان بینم مقیدان سر زلف عنبرآسا…

Continue Reading...

ز لوح حکمت اندیشان بگو خونین درونان را

ز لوح حکمت اندیشان بگو خونین درونان را که صدره شسته طفل اشک من چون مشق یونان را؟ غبار از تربتم چون بید مجنون می…

Continue Reading...

ز مستی های صهبای ازل میخانهٔ خویشم

ز مستی های صهبای ازل میخانهٔ خویشم چو چشم خوش نگاهان سرخوش از پیمانهٔ خویشم تجلی کرده در جانم جمال شعله رخساری ز ایمانم چه…

Continue Reading...

ز مژگان ساختم گلگون، چنان روی بیابان را

ز مژگان ساختم گلگون، چنان روی بیابان را که داغ لاله کردم، مردم چشم غزالان را نه آنم کز جفای عشق، آسان دست بردارم به…

Continue Reading...