ز بس راز تو را پنهان ازین نامحرمان دارم

ز بس راز تو را پنهان ازین نامحرمان دارم به جای مغز، مکتوب تو را در استخوان دارم ره شوقم ندارد تا به منزل مانع…

Continue Reading...

ز بیگانه پرداخت بوم و برم را

ز بیگانه پرداخت بوم و برم را سواری که بر قلب زد لشکرم را به دشتی که می پرورد شور عشقم مگر ناخن شیر، خارد…

Continue Reading...

ز چابک دستی دل، در کفم خارا زبون افتد

ز چابک دستی دل، در کفم خارا زبون افتد ز برق تیشهٔ من، آتشی در بیستون افتد عنان برتافتم از کین گردون نالهٔ خود را…

Continue Reading...

ز ترکتازی آن نازنین سوار هنوز

ز ترکتازی آن نازنین سوار هنوز مرا غبار بلند است از مزار هنوز عجب که صبح قیامت ز خواب برخیزی چنین که بسته تو را…

Continue Reading...

ز چشمم آستین بردار تا سیل دمان ریزم

ز چشمم آستین بردار تا سیل دمان ریزم جگر پرگاله ها از دیده های خونفشان ریزم همان از طبع همّت پیشه دارم شرمساری ها اگر…

Continue Reading...

ز حشر مستی ما را چه باک خواهد بود؟

ز حشر مستی ما را چه باک خواهد بود؟ چو نامه در کف ما برگ تاک خواهد بود ز دستبرد نگاهت، چو صبح روشن شد…

Continue Reading...

ز خط گلعذاران است سودایی دماغ من

ز خط گلعذاران است سودایی دماغ من نمک پرورده ی شور بهاران است داغ من دمی در گلشنم، ضبط زبان خود کن ای بلبل که…

Continue Reading...

ز خاموشی دلم را پاس الفت مدعا باشد

ز خاموشی دلم را پاس الفت مدعا باشد دمی هرگز نمی خواهم دو لب از هم جدا باشد نگه دارد چرا در سینه، سالک عقدهٔ…

Continue Reading...

ز حیلت سازی نفس صلاح اندیش می ترسم

ز حیلت سازی نفس صلاح اندیش می ترسم نمی ترسم من از بیگانگان، از خویش می ترسم نکردم هرگز از تیغ قضا پهلو تهی امّا…

Continue Reading...

ز خود دور آن دلارا را نمی دانم نمی دانم

ز خود دور آن دلارا را نمی دانم نمی دانم جدا از موج، دریا را نمی دانم نمی دانم دمید از مشرق هر ذره ای،…

Continue Reading...