دلم که شاهد امّید، در کنار ندید
دلم که شاهد امّید، در کنار ندید جبین صبح شب تار انتظار ندید در آفتاب قیامت به سر چگونه برد کسی که سایهٔ آن سرو…
دلها ز جلوه خون شد و یاری ندید کس
دلها ز جلوه خون شد و یاری ندید کس عالم به گرد رفت و سواری ندید کس سرگشتگان چو موج بسی دست و پا زدند…
دمی که از رخ ساقی خوی حجاب چکد
دمی که از رخ ساقی خوی حجاب چکد مرا ز هر بن مو، موج پیچ و تاب چکد به یاد آن لب میگون چو ناله…
دمی که حرف وداعت به گوش می آید
دمی که حرف وداعت به گوش می آید دلم به رنگ جرس در خروش می آید نگاه مستِ که دارد سر خرابی ما که اشک…
دمیدن از سمنش مشک ناب نزدیک است
دمیدن از سمنش مشک ناب نزدیک است به شب نهان شدن آفتاب نزدیک است دلم ز وعده بر آتش فکندی و رفتی بیا که سوختن…
دهد ساقی اگر ساغر چنین، مخمور نگذارد
دهد ساقی اگر ساغر چنین، مخمور نگذارد بود گر جلو هٔ مستانه این، مستور نگذارد به افسونی طبیب عشق درمان کرد دردم را محبّت را…
دو جهان است درکنار خودم
دو جهان است درکنار خودم خود خزان خود و بهار خودم مایه ور تر، کنارم از دریاست خجل از چشم اشکبار خودم گاهگاهی دلم به…
دهقان نبرد حاصلی از بوم و بر ما
دهقان نبرد حاصلی از بوم و بر ما سرویم و بود عقده خاطر ثمر ما از ناز، کله گوشه به خورشید شکستیم افکنده جنون، سایهٔ…
دو خصم داده به هم دست و این فگار یکی
دو خصم داده به هم دست و این فگار یکی یکی تو دشمن جانیّ و روزگار یکی به خون من دو زبردست، هم زبان شده…
دو روزی کز قضا بایست با این کاروان باشم
دو روزی کز قضا بایست با این کاروان باشم مرا کم قیمتی نگذاشت بر طبعی گران باشم به قید سخت رویانم، ملایم طینتی دارم چو…





